𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ
𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ
𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۴
(ویو بورا)
جیمین : جای تشکرته؟
مایک : تو دیگه کی هستی(داد)
یندفعه خودم یه مشت کردم تو صورتش
انقدر سفت زدم که خون دماغ شده بود
راستش قیافش خیلی دیدنی بود
تا اینکه صدای قهقهه های جیمین کل راهرورو گرفت
بورا : خفه شو جیمین
جیمین: (درحال خندیدن)
بورا : هعی
ما که رفتیم بابا
جیمین: صبر کن منم بیام
مایک: آ.آ.آخ
د.د.دماغمممم آخخ
بورا: حح حقت بود
(ویو مایک)
اونا همینجوری داشتن میرفتن بودن اینکه به پشت سرشون نگاه کن...
راستش اون از موقعی که اومد به این مدرسه عاشقش شدمـ
اون نگاش
اون چهرش
اون بدن بی نقصش
اون لبخندی که خیلی کم رو صورتش بود
همه اینا رو اون داش
ولی انگار این عشق یه طرفسـ...
ولی مهم نیست
به هرحال اون مال منهـــ
(ویو بورا)
جیمین : هعی عجب مملکتیه مگه نه؟
بورا : اره
جیمین:از کدوم ور میری؟
بورا: ازین ور (اشاره کرد به دست چپش)
جیمین : اها پیاده میری؟
میخوای برسونمت ماشین دارم
بورا: ممنون نمیخواد موتور دارم
جیمین : برگام موتور داریی؟
بورا : آره
من دیرم شده باید برم بدرود
جیمین : خدافظ
.........
تا ته گاز میدادم
برام مهم نبود ماشینی میاد یا نه
راستش دیرم نشده بود
اصن کاری نداشتم که بخواد دیرم بشه
فقط حوصله ک#شعرای جیمینو نداشتم
به قول جیمین عجب مملکتیه
..............................................
امشب باید با اون دوتا ک#خل میرفتم بار
و بدمم نمیومد برم
تو آمریکا زیاد میرفتم بار ولی عموم نمیدونس
اونم معمولا میره برای کارای مهم شکرت یا معامله ها
ولی اصلا خوشش نمیاد من برم
ولی نمیدونم چرا
.........
انقدر درگیر فکرام بودم نفهمیدم کی رسیدم خونه
.........
وارد خونه که شدن بوی پاستا به مشامم خورد
# بورااااااااا (داد)
+بلهههههه(داد)
با بدو رفتم سمت اشپز خونه
غذا رو میز چیده شده بود
تا پاستارو دیدم چشمام اکلیلی شد و کیفو پرت کردم رو صندلی بقیلی و شروع کردم به خورد
#اروم تر بخور الان خفه میشی بچهه
+باشه عمو جِیهون(با دهن پر)
(ویو عمو جیهون)
+باشه عمو جیهون(با دهن پر)
وقتی قیافشو با دهن پر دیدن خندم گرفت
داش مثل حیوونا غذا میخورد ولی روم نشد بهش بگم...
انگار یه ساله بهش غذا ندادن
#خب بورا
چخبر مدرسه خوش گذشت؟
+حح خوش گذشت؟(غذاشو غورت داد)
افتضاح بود عمو
ولی جنی رو دیدم
#جنی؟
+آره
و با یکی که اسمش لیسا بود هم دوست شدم
#اینکه خیلی خوبه احمق
بعد تو میای میگی افتضاح؟
+خو چی بگم
بینظیر بود؟
#باید همینو بگی
تو تونستی جنی رو ببینی تازه یه رفیق هم پیدا کردی
+هعی این حالا جای خوبش بود
#ها مگه چه اتفاقی افتاد
تعریف کن
+عموو ول کن بعداً میگم الان میخوام برم بخوابم لطفاا
#باشه
غذاتو تا ته بخور بعدش برو
+باشه ،راستی
#بله
+امشب با جنیو لیسا میخوام برم بیرون
#چه خوب
ساعت چند میری؟
نمیدونم ۷ یا ۸
#باشه بیدارت میکنم
ولی سریع برگرد
+اوکی خیالت راحت
........
( ویو بورا )
غذامو که خوردم رفتم طبقه بالا تو اتاقم
وقتی وارد شدم لباسامو عوض کردم و خودمو پرت کردم رو تخت
یکم تو گوشیم چرخیدم و گوشیرم پرت کردم رو تخت چشمامو بستم
هی یاد مدرسه و اون پسره مایک میفتادم که یه چشمام سیاهی رفتـ...
.......
( ویو لیسا )
ساعت تقریبا دیگه هفت شده بود و منم تازه از فروشگاه برگشته بود
قرار بود امشب بریم بار بخاطر همین به جنی زنگ زدم
(درحال زنگ زدن)
بعد از سه بوق جواب داد
_علو جنیی
&عه سلام لیسااا
_ببینم یادت که نرفته بیاییی
&نه بابااا دارم آماده میشمم
_خوبهه
شماره بورا رو دارییی؟
&آرههه
الان برات میخونمم
099........
_مرسییی
&بوثثث
اونجا میبینمت خدافظظ
_به کلتت
خدافظظ
(در حال زنگ زدن به بورا)
(مشترک مورد نظر پاسخ گو نیست لطفاً بعداً تماس بگیرید...)
_عی باباااا
چرا جواب نمیدهههههههه
.............
( ویو بورا )
از کابوسی که داشتم میدیدم پاشدم
نیمساعت به سقف خیره بودم
گوشیرو برداشتم
ساعت و که دیدم خواب از چشمام پرید
هفت نیم بوددد
۱۱ تماس بی پاسخ از لیسا و ۹ تا هم از جنی داشتم
مثلاً این عموی مام قرار بود بیدارم کنهه
به خوشکی شانش
سری بلند شدمو کارای لازمو تو دستشوی انجام دادم
یه آرایش لایت انجام دادم
یه کراپ سفید و کت ترکیبی از رنگهای قرمز مشکی و سفید بود رو پوشیدم با یه شلوار بگ مشکی(اسلاید دوم)
وقتی کارام تموم شد سوییچ موتورو برداشتم و رفتم طبقه پایین
معلوم نبود این عموی مام کجا رفته
قبل از اینکه برم بیرون یه زنگ به لیسا زدم...
بوق...
بوق...
بوق...
_علووو بورااا
معلوم هست تو کجای دختررر(داد)
+آروم باش بابا دارم میام
_سری لطفااا
+باشههه
(قطع کرد)
ادامه دارد...
ببخشید این پارت افتظاح شد...
شرطا همون قبلیاس
𝕻𝖆𝖗𝖙 :: ۴
(ویو بورا)
جیمین : جای تشکرته؟
مایک : تو دیگه کی هستی(داد)
یندفعه خودم یه مشت کردم تو صورتش
انقدر سفت زدم که خون دماغ شده بود
راستش قیافش خیلی دیدنی بود
تا اینکه صدای قهقهه های جیمین کل راهرورو گرفت
بورا : خفه شو جیمین
جیمین: (درحال خندیدن)
بورا : هعی
ما که رفتیم بابا
جیمین: صبر کن منم بیام
مایک: آ.آ.آخ
د.د.دماغمممم آخخ
بورا: حح حقت بود
(ویو مایک)
اونا همینجوری داشتن میرفتن بودن اینکه به پشت سرشون نگاه کن...
راستش اون از موقعی که اومد به این مدرسه عاشقش شدمـ
اون نگاش
اون چهرش
اون بدن بی نقصش
اون لبخندی که خیلی کم رو صورتش بود
همه اینا رو اون داش
ولی انگار این عشق یه طرفسـ...
ولی مهم نیست
به هرحال اون مال منهـــ
(ویو بورا)
جیمین : هعی عجب مملکتیه مگه نه؟
بورا : اره
جیمین:از کدوم ور میری؟
بورا: ازین ور (اشاره کرد به دست چپش)
جیمین : اها پیاده میری؟
میخوای برسونمت ماشین دارم
بورا: ممنون نمیخواد موتور دارم
جیمین : برگام موتور داریی؟
بورا : آره
من دیرم شده باید برم بدرود
جیمین : خدافظ
.........
تا ته گاز میدادم
برام مهم نبود ماشینی میاد یا نه
راستش دیرم نشده بود
اصن کاری نداشتم که بخواد دیرم بشه
فقط حوصله ک#شعرای جیمینو نداشتم
به قول جیمین عجب مملکتیه
..............................................
امشب باید با اون دوتا ک#خل میرفتم بار
و بدمم نمیومد برم
تو آمریکا زیاد میرفتم بار ولی عموم نمیدونس
اونم معمولا میره برای کارای مهم شکرت یا معامله ها
ولی اصلا خوشش نمیاد من برم
ولی نمیدونم چرا
.........
انقدر درگیر فکرام بودم نفهمیدم کی رسیدم خونه
.........
وارد خونه که شدن بوی پاستا به مشامم خورد
# بورااااااااا (داد)
+بلهههههه(داد)
با بدو رفتم سمت اشپز خونه
غذا رو میز چیده شده بود
تا پاستارو دیدم چشمام اکلیلی شد و کیفو پرت کردم رو صندلی بقیلی و شروع کردم به خورد
#اروم تر بخور الان خفه میشی بچهه
+باشه عمو جِیهون(با دهن پر)
(ویو عمو جیهون)
+باشه عمو جیهون(با دهن پر)
وقتی قیافشو با دهن پر دیدن خندم گرفت
داش مثل حیوونا غذا میخورد ولی روم نشد بهش بگم...
انگار یه ساله بهش غذا ندادن
#خب بورا
چخبر مدرسه خوش گذشت؟
+حح خوش گذشت؟(غذاشو غورت داد)
افتضاح بود عمو
ولی جنی رو دیدم
#جنی؟
+آره
و با یکی که اسمش لیسا بود هم دوست شدم
#اینکه خیلی خوبه احمق
بعد تو میای میگی افتضاح؟
+خو چی بگم
بینظیر بود؟
#باید همینو بگی
تو تونستی جنی رو ببینی تازه یه رفیق هم پیدا کردی
+هعی این حالا جای خوبش بود
#ها مگه چه اتفاقی افتاد
تعریف کن
+عموو ول کن بعداً میگم الان میخوام برم بخوابم لطفاا
#باشه
غذاتو تا ته بخور بعدش برو
+باشه ،راستی
#بله
+امشب با جنیو لیسا میخوام برم بیرون
#چه خوب
ساعت چند میری؟
نمیدونم ۷ یا ۸
#باشه بیدارت میکنم
ولی سریع برگرد
+اوکی خیالت راحت
........
( ویو بورا )
غذامو که خوردم رفتم طبقه بالا تو اتاقم
وقتی وارد شدم لباسامو عوض کردم و خودمو پرت کردم رو تخت
یکم تو گوشیم چرخیدم و گوشیرم پرت کردم رو تخت چشمامو بستم
هی یاد مدرسه و اون پسره مایک میفتادم که یه چشمام سیاهی رفتـ...
.......
( ویو لیسا )
ساعت تقریبا دیگه هفت شده بود و منم تازه از فروشگاه برگشته بود
قرار بود امشب بریم بار بخاطر همین به جنی زنگ زدم
(درحال زنگ زدن)
بعد از سه بوق جواب داد
_علو جنیی
&عه سلام لیسااا
_ببینم یادت که نرفته بیاییی
&نه بابااا دارم آماده میشمم
_خوبهه
شماره بورا رو دارییی؟
&آرههه
الان برات میخونمم
099........
_مرسییی
&بوثثث
اونجا میبینمت خدافظظ
_به کلتت
خدافظظ
(در حال زنگ زدن به بورا)
(مشترک مورد نظر پاسخ گو نیست لطفاً بعداً تماس بگیرید...)
_عی باباااا
چرا جواب نمیدهههههههه
.............
( ویو بورا )
از کابوسی که داشتم میدیدم پاشدم
نیمساعت به سقف خیره بودم
گوشیرو برداشتم
ساعت و که دیدم خواب از چشمام پرید
هفت نیم بوددد
۱۱ تماس بی پاسخ از لیسا و ۹ تا هم از جنی داشتم
مثلاً این عموی مام قرار بود بیدارم کنهه
به خوشکی شانش
سری بلند شدمو کارای لازمو تو دستشوی انجام دادم
یه آرایش لایت انجام دادم
یه کراپ سفید و کت ترکیبی از رنگهای قرمز مشکی و سفید بود رو پوشیدم با یه شلوار بگ مشکی(اسلاید دوم)
وقتی کارام تموم شد سوییچ موتورو برداشتم و رفتم طبقه پایین
معلوم نبود این عموی مام کجا رفته
قبل از اینکه برم بیرون یه زنگ به لیسا زدم...
بوق...
بوق...
بوق...
_علووو بورااا
معلوم هست تو کجای دختررر(داد)
+آروم باش بابا دارم میام
_سری لطفااا
+باشههه
(قطع کرد)
ادامه دارد...
ببخشید این پارت افتظاح شد...
شرطا همون قبلیاس
- ۱.۰k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط