{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق شیرین

عشق شیرین
پارت 2
خواستم مینجی رو بزنم ک یکی دستم رو گرفت اون جونگ وو بود

جونگ وو:بهتره زیاده روی نکنی

سوجین:عهه اینجارو پس پارک جونگ وو هم بلده حرف بزنه

دستم رو کشیدم و از عمد زدم ب مینجی و رفتم تو حیاط

از زبون مینجی

اون سوجین بی مصرف رو من آب ریخت و ی مشت حرف مفت زد ک من حرصم در اومد و زدم تو صورتش و اون وحشیم اومد ب من حمله کنه ک جونگ وو دستش رو گرف واییی یعنی جونگ وو از من دفاع کرد چقد خوبببب.

توی حیاط

من رفتم روی یکی از صندلی ها نشستم ک جی وو هم اومد کنارم

جی وو:حالت خوبه؟؟

سوجین:اهوم خوبم ممنون

جی وو:ببخشید ک ازت دفاع نکردم

سوجین:مشکلی نیس حالا اینو بیخیال من خیلی گرسنم اون گاوم ک اومد غذای منو ریخت

جی وو:باش ت همینجا بشین خودم میرم برات میگیرم میام

سوجین:باش مرسی

جی وو رفت ک غذا بگیره یکم بعد دوتا از دوستای مینجی اومدن ک دعوا راه بندازن

سوجین:چیه صاحبتون فرستادتونه؟

اینو گفتم ک یهو از از اون طرف حیاط صدای داد زدن جی وو رو شنیدم ک کمک میخواست ب طرف صداش دویدم دیدم دوتا عوضی دیگ اونجا داشتن جی وو رو اذیتش میکردن و میزدنش
موهای یکیشون رو از پشت کشیدم و هولش دادم اون طرف و افتاد رو زمین دست اون یکی هم گفتم و ی لگد زدم تو شکمش و شروع کردیم ب کتک زدن همدیگه (توی حیاط کسی نبود معمولا تو سالن بودن)

مدیر یا همون پدر مینجی اومد

مدیر:اینجا چخبره

منم چون عصبی بودم با پررویی تمام جوابشو دادم

سوجین:هیچی فقط صاحبشون ترسید بیاد سگاشو فرستاد

مدیر:منظورت ازین حرف چیه؟ یکم دیگ زنگ میخوره خودتون رو جمع و جور کنید یکم دیگ زنگ میخوره

مدیر رف جی وو هم دست منو گرفت و باهم رفتیم تو کلاس

جی وو:نتونسم برات غذا بگیرم زنگ بعدی هم زنگ خونس ولی امشب ی شام مهمون منی

سوجین:باش ولی گاو بازی در نیاریا ی شام خوشمزه میخوام بعدشم میریم شهر بازی

جی وو:باش هرچی ت بگی
مینجی اومد توی کلاس و با نفرت ب ما نگاه می‌کرد فک کنم مدیر بش چیزی گفته

جونگ وو درحال حرف زدن باهاش بود و آگار داشت آرومش می‌کرد اهههه چندشا

جونگ وو:.....
دیدگاه ها (۱)

عشق شیرینپارت 3جونگ وو:مینجی خودتو برای این چیزا ناراحت نکنز...

عشق شیرینپارت4رفتم پایین پیش ریوجین و پدر منتظر جی وو موندمپ...

عشق شیرینپارت 1اهههههه بازم با صدای کوفتی آلارم گوشیم از خوا...

ی معرفی کوچیک از رماننام:عشق شیرینشخصیت هارو تو رمان کم کم م...

Love you پارت سوم&عاها-هومم«سوجین تو دلش میگ باهات مهربون تر...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

Love you پارت دوم-تو#من-نه کناریت &منو میگی -ارع با خودت ابل...

P58ماشین آروم بین خیابون‌های خیس سئول حرکت می‌کرد،نور چراغ م...

Love youپارت پنجم-عامم اینجوری ک تو تعریف کردی حسودیم شد بهش...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

P13

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

وقتی میاریش ایران و با پسرعمو هات گرم میگیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط