عشق شیرین
عشق شیرین
پارت4
رفتم پایین پیش ریوجین و پدر منتظر جی وو موندم
پدر سوجین:کجا میری دخترم؟
سوجین:اوه ببخشید پدر یادم رفت بهتون بگم امشب قراره با جی وو بریم بیرون
پدر سوجین:آها خوبه خوش بگذره بهتون
سوجین:اومممم ممنون
ریوجین:منم میخوام بیامممم
سوجین:لازم نکرده ت اول برو یاد بگیر برای خواهرت ناهار درس کنی
ریوجین:ت هم یاد بگیر با خواهرت درس حرف بزنی
پدر سوجین:بسه دیگ دعوا نکنین
تلفنم زنگ خورد جواب دادم جی وو بود
جی وو:الو سوجین بیا من دم درم
سوجین:آها باش الان میام
قط کرد
سوجین:خب دیگ من میرم فعلا خداحافظ
از خونه اومدم بیرون و سوار ماشین شدم
سوجین:سلام
جی وو:های
توی راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد
رسیدیم رستوران و هرکس غذای خودشو سفارش داد و شروع کردیم ب خوردن
سوجین:هوممم خوشمزست
جی وو:سوجین من از ی پسر خوشم میاد
سوجین:چیییی!!! راست میگی؟ حالا کیه تو مدرسس؟
جی وو:آره تو مدرسمونه حتی توی کلاسمون ولی دوست دختر داره
سوجین:اوممم حالا کیه؟
جی وو:پارک جونگ وو دوست پسر مینجی
سوجین: چی میگی عوضی یعنی ت الان عاشق جونگ وو شدییییی!!!
جی وو:فک کنم آره
سوجین:واقعا ک احمقی
جی وو:اهوم میدونم
سوجین:حالا میخوایی بش اعتراف کنی
جی وو:نمیدونم واقعا هیچی نمیدونم بیا این بحثو ببندیم غذاتو بخور
غذامون تموم شد و حساب کردیم و از رستوران خارج شدیم
سوجین:خبببب غذامونم خوردیم ولی قول داده بودی یجای دیگه هم منو ببری
جی وو:باش بابا بیا بریم
رفتیم شهر بازی و اونجا هم کلی خوش گذروندیم و پشمک خوردیم و کلی هم عکس گرفتیم خواستیم بریم با ماشین یکم دور بزنیم ک دیدم جی وو خمیازه میکشه
سوجین:جی وو ت خوابت میاد؟
جی وو: آره
سوجین: پس منو برسون خونه منم خستم
داشتیم با ماشین میرفتیم خونه....
اسلاید دوم لباس سوجین
پارت4
رفتم پایین پیش ریوجین و پدر منتظر جی وو موندم
پدر سوجین:کجا میری دخترم؟
سوجین:اوه ببخشید پدر یادم رفت بهتون بگم امشب قراره با جی وو بریم بیرون
پدر سوجین:آها خوبه خوش بگذره بهتون
سوجین:اومممم ممنون
ریوجین:منم میخوام بیامممم
سوجین:لازم نکرده ت اول برو یاد بگیر برای خواهرت ناهار درس کنی
ریوجین:ت هم یاد بگیر با خواهرت درس حرف بزنی
پدر سوجین:بسه دیگ دعوا نکنین
تلفنم زنگ خورد جواب دادم جی وو بود
جی وو:الو سوجین بیا من دم درم
سوجین:آها باش الان میام
قط کرد
سوجین:خب دیگ من میرم فعلا خداحافظ
از خونه اومدم بیرون و سوار ماشین شدم
سوجین:سلام
جی وو:های
توی راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد
رسیدیم رستوران و هرکس غذای خودشو سفارش داد و شروع کردیم ب خوردن
سوجین:هوممم خوشمزست
جی وو:سوجین من از ی پسر خوشم میاد
سوجین:چیییی!!! راست میگی؟ حالا کیه تو مدرسس؟
جی وو:آره تو مدرسمونه حتی توی کلاسمون ولی دوست دختر داره
سوجین:اوممم حالا کیه؟
جی وو:پارک جونگ وو دوست پسر مینجی
سوجین: چی میگی عوضی یعنی ت الان عاشق جونگ وو شدییییی!!!
جی وو:فک کنم آره
سوجین:واقعا ک احمقی
جی وو:اهوم میدونم
سوجین:حالا میخوایی بش اعتراف کنی
جی وو:نمیدونم واقعا هیچی نمیدونم بیا این بحثو ببندیم غذاتو بخور
غذامون تموم شد و حساب کردیم و از رستوران خارج شدیم
سوجین:خبببب غذامونم خوردیم ولی قول داده بودی یجای دیگه هم منو ببری
جی وو:باش بابا بیا بریم
رفتیم شهر بازی و اونجا هم کلی خوش گذروندیم و پشمک خوردیم و کلی هم عکس گرفتیم خواستیم بریم با ماشین یکم دور بزنیم ک دیدم جی وو خمیازه میکشه
سوجین:جی وو ت خوابت میاد؟
جی وو: آره
سوجین: پس منو برسون خونه منم خستم
داشتیم با ماشین میرفتیم خونه....
اسلاید دوم لباس سوجین
- ۹.۰k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط