ادامه پارت ۴
ادامه پارت ۴
معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی گرمای عجیبی توی وجودم پخش کرد. درد کمکم رفت. رفتم رو تخت دراز کشیدم و به ماه نگاه کردم.
فردا... فردا قراره اولین روز تیممون با هم باشه. با تهیونگ.
نمیدونم چرا، ولی یه حس عجیب میگفت که این تازه شروع ماجراست...
---
معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی گرمای عجیبی توی وجودم پخش کرد. درد کمکم رفت. رفتم رو تخت دراز کشیدم و به ماه نگاه کردم.
فردا... فردا قراره اولین روز تیممون با هم باشه. با تهیونگ.
نمیدونم چرا، ولی یه حس عجیب میگفت که این تازه شروع ماجراست...
---
- ۱۴۴
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط