ادامه پارت ۴

ادامه پارت ۴
معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی گرمای عجیبی توی وجودم پخش کرد. درد کم‌کم رفت. رفتم رو تخت دراز کشیدم و به ماه نگاه کردم.

فردا... فردا قراره اولین روز تیم‌مون با هم باشه. با تهیونگ.

نمی‌دونم چرا، ولی یه حس عجیب می‌گفت که این تازه شروع ماجراست...

---
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۰

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

محو زیبایی او پارت ۴۸ویو ته یونگاز رزا جدا شدم و رفتم پیش جی...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

همسر غیره منتظره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط