{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۴

ادامه پارت ۴
معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی گرمای عجیبی توی وجودم پخش کرد. درد کم‌کم رفت. رفتم رو تخت دراز کشیدم و به ماه نگاه کردم.

فردا... فردا قراره اولین روز تیم‌مون با هم باشه. با تهیونگ.

نمی‌دونم چرا، ولی یه حس عجیب می‌گفت که این تازه شروع ماجراست...

---
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳ ویو ا.ت هنوز سر درد و ضعفی توی بدنم داشتم روی میزم خو...

رمان تهیونگ

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p11رفتم داخل مدرس...

محو زیبایی او پارت ۴۸ویو ته یونگاز رزا جدا شدم و رفتم پیش جی...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

پارت ۴نقشه ای از قرار فردا روی تخته کشیدم لب زدم گفتم« ببین ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆   1 پارتویو اتبالاخره بعد از ...

تو منو دوست داری؟پارت ادامه ۳۰انیا: اما من فقط یک تخت دارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط