{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستاده ام

ایستاده ام
بگذار سرنوشت
راهش را برود
من همینجا
کنار قولهایت
درست روبروی دوستداشتنت
ودرعمق نبودنت
محکم ایستاده ام
دیدگاه ها (۱)

طبیعت

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 8بعد از تمام شدن ناهار ظرف ها ر...

پارت بیست‌وهفتم [فصل اول] | روز سرنوشت‌ساز 🎤🌸صبح روز ارائه.....

پارت دوم جنگ میان قلب و مغز

رمان اسیر خان پارت اول ۱

p13صبح روز بعد، هنوز هوا تاریک بود.عمارت در سکوت فرو رفته بو...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط