{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.91

(از زبون ا.ت)

مراسم تموم شده بود.

من هنوز روی همون نیمکت خیس باغ نشسته بودم. بارون ملایم می‌بارید و موهام کامل خیس شده بود. از دور صدای ماشین‌هایی که یکی یکی رفتن رو می‌شنیدم. صدای درهای بسته شدن، صدای آدمایی که حرف می‌زدن و بعد سکوت.

همه رفتن. بدون من.

من بلند شدم و آروم رفتم سمت سالن اصلی. در بزرگ نیمه‌باز بود. داخل هنوز چراغ‌ها روشن بود و بوی گل و شمع تو هوا مونده بود. روی میز وسط سالن، یه عکس بزرگ از جونگ کوک بود. همون لبخند سرد و خطرناک همیشگیش، ولی این بار تو قاب مشکی.

من آروم داخل شدم. پاهام خیس بودن و رد آب روی کف سنگی می‌ذاشتن. رفتم جلو و جلوی عکس ایستادم.

چند دقیقه فقط نگاهش کردم. بعد آروم زانو زدم و دستمو گذاشتم رو قاب.

(با صدای خیلی آروم و شکسته) 
+ احمق... حتی تو مرگت هم نذاشتی پیشت باشم. همه اومدن خداحافظی کنن، من اما باید بیرون مثل یه غریبه بشینم و گریه کنم.

اشکام دوباره سرازیر شد. این بار بی‌صدا. فقط شونه‌هام می‌لرزید.

(زیر لب) 
+ من هنوز کامل نبخشیدمت... هنوز خیلی ازت می‌ترسم... هنوز شب‌ها کابوس می‌بینم... ولی... وقتی تو رودخونه تو بغلم بودی و زخمی بودی، یه چیزی تو دلم تکون خورد. یه چیز کوچیک. هنوز عشق نیست... ولی دیگه فقط نفرت هم نیست. گیج شدم. خیلی گیج شدم.

من سرمو خم کردم و پیشونیمو به قاب عکس چسبوندم.

(هق‌هق آروم) 
+ همه چیز رو به نام من کردی... چرا؟ می‌خواستی با این کار عذاب وجدانتو کم کنی؟ یا واقعاً فکر می‌کردی این جبران همه دردیه که بهم زدی؟ احمق... من هیچ‌کدوم از این ثروت‌ها رو نمی‌خواستم. فقط... فقط می‌خواستم یه بار آروم بغلم کنی بدون اینکه بترسم.

سکوت سالن سنگین بود. فقط صدای بارون از بیرون می‌اومد.

من نامه رو از جیبم درآوردم، همون نامه‌ای که یونگی داده بود، و دوباره بازش کردم. برای بار چندم خوندمش. آخرش یه خط اضافه نوشته بود که قبلاً متوجه نشده بودم:

+اگه خیلی سخته، همه چیز رو بفروش و برو. خوشحال باش. فقط بدون که من، حتی بعد از مرگ، هنوز عاشقتم.

من نامه رو به لبام چسبوندم و محکم بستم چشمامو.

(با صدای خفه) 
+ خداحافظ جونگ کوک... فعلاً. هنوز نمی‌تونم بگم که دوستت دارم... ولی نمی‌تونم بگم که ازت متنفرم هم. فقط... خیلی بهم آسیب زدی. خیلی.

من بلند شدم، عکس رو یه لحظه لمس کردم و بعد آروم از سالن بیرون اومدم.

بارون هنوز می‌بارید. من بدون اینکه جایی برم، فقط رفتم وسط باغ و نشستم روی چمن خیس.

همه چیز تموم شده بود... ولی هیچی تموم نشده بود.........
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۹)

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.92(از زبون ا.ت)...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.93(از زبون ا.ت)...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.90(از زبون ا.ت)...

@hana.s.m.b حمایت بشه

Part:46. #ریاست.عشقویو اتبا...

Part:3 $شوهر پولی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط