پارت 80
پارت 80
رمان از زبان سارا*&*
صدای دانیال اومد ترسم ریخت موم پشت گوشم گذاشتم رفتم بیرون
دانیال تا من دید هجوم اورد بهم اسلحه تو دستم بود هنوز چشاش قرمز شده بود از دستش خون میومد انگار زده به دیوار
چسبوندم به دیوار
دانیال: دنیکا کجاس
حرف نزدم
دانیال: بنال به خدا می کشمت
من: نمی دونم
امیر:اونا بدون حرف تو اب نمی خورن
من: نمی دونم
دانیال پرتم کرد رو زمین
یقمه گرفت زد تو گوشم
دانیال: بگو کجا اقلان می کشمت
رایان سریع دست دانیال گرفت پیچ داد پرتش کرد رو زمین
معلومه دانیال مست کرده بود
رایان: می شکونم اون دستی که دوبارع بهش بخوره
دانیال حمله کرد به رایان ردبرق می زد خیلی ترسناک بود
برق زدم اسلحه به طرف دانیال گرفتم
من: بسهه دانیال ولش کنن
لبم می سوخت
تازه اسلحه تو دستم دیده بودن
امیر:اسلحه چی میگه
تازه به خودش اومده بود الکل پریده بود از مغزش
چند دقیقه گذشته بود نشسته بودن رو مبل رایان دست دانیال پانسمان کرد اسلحه هنوز تو دستم بود
نشست کنارم رایان
رایان: این چیه تو خونه
ساکت بودم
دانیال: کجان سارا
من: نمی دونم
امیر:سارا خانم ازتون خواهش می کنم بگین کجا اونا بدون کمک شما نه کاری می کنن نه جای میرن
من: می دونم نمیگم
دانیال: من سگ نکن سارا
من: تهودیم نکن اقای صادقی
دانیال: کجا
من: نمیگم
دانیال: رایان بگو بگه
چیزی نشنیدن ازم
پاشدم می رفتم اتاق
من: رفتن ترکیه اما نمی تونین پیداش کنید
دانیال: چطور مگه رفتن همون کافه دیگه
من: نه اونا تو گروه الفا رفتن
امیر:چرا بابت چی بچه ان مگه
من: امی خودش خواسته
امیر:سارا خانم شما اگه بخواهین می تونین کاری کنین ببرامون ازتون خواهش می کنم
من: جز خودشون کسی کاری نمی تونه کنه من فقدر وسیله ام
دانیال: مگه ریس نیستی
من: هستم اما خواستن کاری نکنم
دانیال :میریم از انی خانم می گم
خنده ام گرفت
من: واقعا با این هوشت پلیس شدی احمق فقدر کسای که تو تیم باشن می تون انی و امیکا پیدا کن
دانیال: به ارواه خاک دنیا قسم ت میدم کمکم کن
من: بابت همون دنیا همینا گفتم بفرمایید بیرون
رفتن بیرون
لبم می سوزه یهو رایان دادکشید
رایان: این اسلحه چی میگه
من: رایان حالش نیست فردا توضیح میدم
یهو رایان شونه هام گفت
رایان: توضیح بده اسلحه تو خونه چی میگه اسلحه ای نیست که بشه تو رایان پیدا کرد اصلا تو اسلحه می خواهی چیکار اها بس فکر کردی اینجا هم همون جای که اومدی بکش بکشه اره
من: رایان اینم مایکل داده بهم تا وقتای مهم استفاده کنم
رایان: پلیس مگه مرده ها
من: رایان ولش کن فردا بهش میدم
رایان: نه تو عوض نمی شی باید میزاشتم دانیال می کشتت علیکی رفاقت خودم باطل کردم وقتای مهم بدرد چی می خوره هرکی خواست به خانم نزدیک بشه سریع یه گلوله بزن بهش به جرم قتل بگیرن فکر کردی کمکت میکنم اصلا
رمان از زبان سارا*&*
صدای دانیال اومد ترسم ریخت موم پشت گوشم گذاشتم رفتم بیرون
دانیال تا من دید هجوم اورد بهم اسلحه تو دستم بود هنوز چشاش قرمز شده بود از دستش خون میومد انگار زده به دیوار
چسبوندم به دیوار
دانیال: دنیکا کجاس
حرف نزدم
دانیال: بنال به خدا می کشمت
من: نمی دونم
امیر:اونا بدون حرف تو اب نمی خورن
من: نمی دونم
دانیال پرتم کرد رو زمین
یقمه گرفت زد تو گوشم
دانیال: بگو کجا اقلان می کشمت
رایان سریع دست دانیال گرفت پیچ داد پرتش کرد رو زمین
معلومه دانیال مست کرده بود
رایان: می شکونم اون دستی که دوبارع بهش بخوره
دانیال حمله کرد به رایان ردبرق می زد خیلی ترسناک بود
برق زدم اسلحه به طرف دانیال گرفتم
من: بسهه دانیال ولش کنن
لبم می سوخت
تازه اسلحه تو دستم دیده بودن
امیر:اسلحه چی میگه
تازه به خودش اومده بود الکل پریده بود از مغزش
چند دقیقه گذشته بود نشسته بودن رو مبل رایان دست دانیال پانسمان کرد اسلحه هنوز تو دستم بود
نشست کنارم رایان
رایان: این چیه تو خونه
ساکت بودم
دانیال: کجان سارا
من: نمی دونم
امیر:سارا خانم ازتون خواهش می کنم بگین کجا اونا بدون کمک شما نه کاری می کنن نه جای میرن
من: می دونم نمیگم
دانیال: من سگ نکن سارا
من: تهودیم نکن اقای صادقی
دانیال: کجا
من: نمیگم
دانیال: رایان بگو بگه
چیزی نشنیدن ازم
پاشدم می رفتم اتاق
من: رفتن ترکیه اما نمی تونین پیداش کنید
دانیال: چطور مگه رفتن همون کافه دیگه
من: نه اونا تو گروه الفا رفتن
امیر:چرا بابت چی بچه ان مگه
من: امی خودش خواسته
امیر:سارا خانم شما اگه بخواهین می تونین کاری کنین ببرامون ازتون خواهش می کنم
من: جز خودشون کسی کاری نمی تونه کنه من فقدر وسیله ام
دانیال: مگه ریس نیستی
من: هستم اما خواستن کاری نکنم
دانیال :میریم از انی خانم می گم
خنده ام گرفت
من: واقعا با این هوشت پلیس شدی احمق فقدر کسای که تو تیم باشن می تون انی و امیکا پیدا کن
دانیال: به ارواه خاک دنیا قسم ت میدم کمکم کن
من: بابت همون دنیا همینا گفتم بفرمایید بیرون
رفتن بیرون
لبم می سوزه یهو رایان دادکشید
رایان: این اسلحه چی میگه
من: رایان حالش نیست فردا توضیح میدم
یهو رایان شونه هام گفت
رایان: توضیح بده اسلحه تو خونه چی میگه اسلحه ای نیست که بشه تو رایان پیدا کرد اصلا تو اسلحه می خواهی چیکار اها بس فکر کردی اینجا هم همون جای که اومدی بکش بکشه اره
من: رایان اینم مایکل داده بهم تا وقتای مهم استفاده کنم
رایان: پلیس مگه مرده ها
من: رایان ولش کن فردا بهش میدم
رایان: نه تو عوض نمی شی باید میزاشتم دانیال می کشتت علیکی رفاقت خودم باطل کردم وقتای مهم بدرد چی می خوره هرکی خواست به خانم نزدیک بشه سریع یه گلوله بزن بهش به جرم قتل بگیرن فکر کردی کمکت میکنم اصلا
- ۱۰.۲k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط