Part

Part⁹
دوروک: رفتم پیش آسیه یهو چشم تو چشم شدیم اومدم بهش سلام بدم ک دیدم بدون اینکه چیزی بگه میخواست بره
یهو بهش گفتم نمی‌خوای چیزی بگی

آسیه:باورم نمیشه با پرویی تمام به من گفت نمی‌خوای چیزی بگی
برگشتم و بهش نگا کردم رفتم نزدیکش بهش گفتم حرفیم مونده
بهم گفت آنیسا خیلی شبیه توعه خیلی خوشگله

دوروک: نتونستم چیزی بگم بهش گفتم آنیسا شبیه توعه خیلی خوشگله
آخه این چی بود گفتی درسته دخترت خوشگله اما وقتی آسیه عصبانیه چرا بهش ی چیز دیگه میگی اوف

آسیه: یه نیش خندی زدمو بهش گفتم خداروشکر که شبیه منه و شبیه تو نیست

دوروک: حق داری هرچی بگی کمه اما..

آسیه: اما چی؟ ها.اما چی دوروک
دوروک راه منو تو دیگه از هم جداست اگه خواستی فقط میتونی آنیسا رو ببینی اونم اگه خواستی
که فک نکنم بخوای
به نظرم مثل همیشه برو خوش بگذرون تو فکر ماهم نباش

دوروک: یهو دیدم رفت مص همیشه اصن نزاشت من حرف بزنم و حرف آخرو خودش زد
اما خودمونیم ها عشقم هنوز رفتاراش همونه😏

آسیه داشتم میرفتم پایین که اون اومد...
دیدگاه ها (۰)

Part¹⁰آسیه: دیدم امیر اومد جلوم و گفت که می‌تونیم باهم حرف ب...

Part¹¹نویسنده: این جریان تموم شد و کیک آراتو اوردن و موقع شا...

Part ⁷«شب»آسیه اینا رفتن خونه ایبیکه آسیه: آنیسا اومد گفت ما...

دوست دختر اجاره ای

برگشت سمتم و گفت : چی داری میگی ا/ت؟گفتم : خیلی دوسش داشتی ن...

وقتی عموت بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط