{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

‌‌پارت۵
Love
‌‌فیلیکس‌هم‌‌با‌کمی‌عصبانیت‌و
‌حرص‌و‌البته‌ترس‌گفت‌
‌فیلیکس:‌اممم.......‌خوب....‌راستش‌.‌..‌‌من‌اومده‌بودم‌اینجا‌تا‌.......‌تا......
‌هیونجین:‌تا‌چی‌عشزیزم‌؟
‌اوهههه‌اره‌یادم‌رفته‌بود‌‌که‌تو‌یه‌پلیس‌قربانی‌هستی‌
‌و‌بعد‌پوزخندی‌زد‌و‌یه‌قدم‌به‌‌فیلیکسنزدیک‌شد‌
‌فیلیکس‌با‌تعجب‌گفت
‌فیلیکس‌:‌چ....‌چی.....‌درمورد‌چی‌
‌صحبت‌میکنی‌.....‌‌هان؟
‌هیونجین‌یک‌قدم‌دیگه‌نزدیک‌شد‌و‌
‌شروع‌کرد‌به‌تعریف‌کردن‌ماجرا‌
‌اشک‌های‌فیلیکس‌هر‌دفعه‌بیشتر‌
‌میشد‌
‌بعد‌از‌گفتن‌تمام‌ماجرا‌روبه‌روی‌
‌فیلیکس‌وایساد‌و‌گفت‌
‌هیونجین‌:‌عزیزم‌حالا‌وقت‌تنبیه
‌فیکس‌هنوز‌هم‌تو‌شوک‌چیز‌هایی‌که‌شنیده‌بود‌بود
‌وقتی‌روی‌یه‌چیز‌نرم‌پرت‌شود‌تازه‌به‌
‌خودش‌اومد‌و‌دید‌هیونجین‌اون‌رو‌به‌اتاق‌اورده‌و‌رویه‌تخت‌پرت‌کرده‌و‌داره‌لباساش‌رو‌درمیاره‌‌
‌فیلیکس:‌اقای‌هوانگ‌من‌واقعاً.....‌امممم
‌تا‌خاست‌حرفشو‌کامل‌کنه‌چیز‌نرمی‌
‌رویه‌لباش‌قرارگرفت‌
‌‌بعد‌جدا‌شودن‌لب‌هاشون‌‌هیونجین‌نگاه‌پر‌از‌شهوتشو‌به‌فیلیکس‌داد‌و‌‌با‌همون‌پوزخند‌جذابش‌گفت
‌هیونجی:‌بلدی‌ساک‌بزنی‌یا‌امشب‌
‌خودم‌بهت‌یاد‌بدم
دیدگاه ها (۰)

‌‌پارت‌6Love‌فیلیکس‌عصبانی‌از‌حرفی‌که‌هیونجین‌بهش‌زده‌بود‌گف...

‌پارت‌7‌‌فلش‌بک‌به‌۱۱‌سال‌پیش‌‌ویو‌مونبین‌‌حالم‌بده‌چرا‌هیچ‌...

‌پارت‌۴Loveروی‌تخت‌نشسته‌بودم‌که‌صدای‌باز‌و‌بسته‌شدن‌در‌عمار...

‌پارت‌۳‌ویو‌فیلیکس‌‌‌‌زندگی‌کردن‌بایه‌پیر‌مرد‌جذاب‌سخته‌‌مثل...

مادربزرگ جذاب من

last bar part 1⛓🔥

«رها شده»(علامت هیونجین- علامت فلیکس+ بقیه رو با اسم نشون می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط