میدانی...
میدانی...
دروغ های زیبایت احساس مرا عریان کرد
مرد باش و ببین حتما نباید تنی را عریان کنی
نه از رفتنت گله ای دارم نه از دروغ هایت...
برو به دنبال همان دیگری ای که میگفتی دیگر در زندگی ات نیست
کنارش ارام بگیر
این روزها آینه ی اتاقم همدمم شده
مدام در ان به خود مینگرم
به موهای اشفته ام
به چشم های خیسم
به لب های لرزانم
به اشک هایم
به گونه های گلگونم
برو و با دیگری ات خوش باش
همان دیگری ای که هزار بار گفتی رفت...
هزار بار گفتی اخرین تماسش بود
اخرین پیامش بود
اخرین حرفش بود
این اخرین ها سهم من بود
تو بودی و خلوتت با او
من بودم و باوری معصومانه که تو راست میگویی
من بودم و حماقتی که دوست داشتنت را پذیرفت
نمیدانستم چشمت به دنبال دیگریست
برو و با همان دیگری ات خوش باش...دنیا به کامتان...
مرا چه به رابطه هایی که بوی خیانت میدهد...
درمان درد هایم صداقت و وفاداری بود که از من دریغ کردی
(rainy19)
دروغ های زیبایت احساس مرا عریان کرد
مرد باش و ببین حتما نباید تنی را عریان کنی
نه از رفتنت گله ای دارم نه از دروغ هایت...
برو به دنبال همان دیگری ای که میگفتی دیگر در زندگی ات نیست
کنارش ارام بگیر
این روزها آینه ی اتاقم همدمم شده
مدام در ان به خود مینگرم
به موهای اشفته ام
به چشم های خیسم
به لب های لرزانم
به اشک هایم
به گونه های گلگونم
برو و با دیگری ات خوش باش
همان دیگری ای که هزار بار گفتی رفت...
هزار بار گفتی اخرین تماسش بود
اخرین پیامش بود
اخرین حرفش بود
این اخرین ها سهم من بود
تو بودی و خلوتت با او
من بودم و باوری معصومانه که تو راست میگویی
من بودم و حماقتی که دوست داشتنت را پذیرفت
نمیدانستم چشمت به دنبال دیگریست
برو و با همان دیگری ات خوش باش...دنیا به کامتان...
مرا چه به رابطه هایی که بوی خیانت میدهد...
درمان درد هایم صداقت و وفاداری بود که از من دریغ کردی
(rainy19)
- ۱.۸k
- ۱۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط