{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز عید قربان با پدرم تو صف نونوایی بودیم. داداشم زنگ زد

روز عید قربان با پدرم تو صف نونوایی بودیم. داداشم زنگ زد که گوسفند رو خریدیم. همینجا بکشیمش یا بیاریمش خونه؟
بابام پشت تلفن گفت :نه نکشین. من زنده میخوامش. دست و پاش رو ببندین بندازین تو انباری تا خودم بیام.
بابام::<
ملت تو صف::l
خودم :خخخخخ
دیدگاه ها (۴)

خیلیا میگن بدترین حس دنیا اینه که عشقت کنارت نباشه یا تنها ب...

دختره ﺍﺳﻤﺸﻮ ﺗﻮی فیسدوغ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ R R R پی ام دادم ﯾﻨﯽ ﭼﯽ؟؟؟ ﮔﻔﺖ...

آقا به جان من تعداد ضرب المثل ها وکنایه هایی که تو ۱۰ دقیقه ...

ﻋﯿﻨﮏ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﺭﻭ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻮﺩ... ﺣﻮﺍﺳﻢ ﭘﺮﺕ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺳﺎﭘﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻩ، ﺑﺎ ...

مامانم گوشیو برداشت و جواب داد فهمیدم داداشمه چون مامان مدام...

فک و فامیله داریم جدید به بابام می گم 30 تومن پول بده می گ...

فیک تهیونگ(پارت۵)

عشق من... فیک جونگکوک

رفتیت تو و هردو توی اتاق یجی بودن+یجی کله سعی مو میکنم که با...

موضوع:برادر ناتنی من پارت ۱ویو ا.ت :سلام من ا.ت هستم ۱۹ سالم...

یه روز از خواب بیدار شدم دیدم مامانم داره گریه میکنه هرچی از...

لطفا بخونینبین این سرگذشتی ک گذاشتم و سرگذشتی ک در مورد خودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط