روز عید قربان با پدرم تو صف نونوایی بودیم. داداشم زنگ زد
روز عید قربان با پدرم تو صف نونوایی بودیم. داداشم زنگ زد که گوسفند رو خریدیم. همینجا بکشیمش یا بیاریمش خونه؟
بابام پشت تلفن گفت :نه نکشین. من زنده میخوامش. دست و پاش رو ببندین بندازین تو انباری تا خودم بیام.
بابام::<
ملت تو صف::l
خودم :خخخخخ
بابام پشت تلفن گفت :نه نکشین. من زنده میخوامش. دست و پاش رو ببندین بندازین تو انباری تا خودم بیام.
بابام::<
ملت تو صف::l
خودم :خخخخخ
- ۷۲۰
- ۱۶ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط