{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به جان هر چه شقایق که بی تو مردابم

به جان هر چه شقایق که بی تو مردابم
در این حصار پر از غم نمی برد خوابم

ببین که عقربه ها را توان چرخش نیست
به التماس نگاهم نگر که خواهش نیست

قسم به تک تک این لحظه های پایانی
ز چشم مرثیه خوانم غزل نمیخوانی

تو در سراب خیالم بمان و بلوا کن
دو چشم قافیه سازت به روی من وا کن

تمام حاصلم از روزگار بی حاصل
نگشته ام ز تو و یاد تو دمی غافل

چه بیقرار و غریبانه این قلم لغزد
بدون تو به پشیزی جهان نمی ارزد...!!!
دیدگاه ها (۳)

دلم یک باغ می خواهد که در یک عصر پاییزیببینم از غزل در اســت...

فصلِ سرما که رسد، دست به آتش نبرمبوسه ی مشتعلت،رونقِ گرمایِ ...

بغض که میکنم دلم دستانت را میخواهدکه بر روی چشمانم بگذاری و ...

آموختم از بید که در باد برقصمدر اوج پریشانی خود شاد برقصماز ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

NHبه جان هر چه شقایق که بی تو مردابمدر این حصار پر از غم نمی...

NHبه جان هر چه شقایق که بی تو مردابمدر این حصار پر از غم نمی...

به جان هر چه شقایق که بی تو مردابمدر این حصار پر از غم نمی ب...

به جان هر چه شقایق که بی تو مردابمدر این حصار پر از غم نمی ب...

به جان هر چه شقایق که بی تو مردابمدر این حصار پر از غم نمی ب...

♔M♔ A ❥❥❥❥❥به جان هر چه شقایق که بی تو مردابمدر این حصار پر ...

به جان هر چه شقایق که بی تو مردابمدر این حصار پر از غم نمیبر...

به جان هر چه شقایق که بی تو مردابمدر این حصار پر از غم نمیبر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط