از سراشیبی جلوی ساختمان کلاس های عمومی پایین می آیم
از سراشیبی جلوی ساختمان کلاس های عمومی پایین می آیم
باد با چادر مشکی ام بازی می کند
کمی جلوتر چشمم به پیرمرد روحانی ، استاد اخلاق می افتد
باد با عبای مشکی اش بازی می کند
فکر می کنم
به شباهتمان
به عبای مشکی پیرمرد روحانی
و
به چادر مشکی خودم
به نگاه هایی که به ما می شود
به حرمت لباس پیامبر و
حرمت چادر دختر پیامبر
سرم را کمی بالاتر می گیرم
از امروز باید حواسم را بیشتر جمع کنم
من امانت بزرگی روی سرم گذاشته ام
و امانت بزرگ تری بر روی شانه های پیرمرد روحانی
باد با چادر مشکی ام بازی می کند
کمی جلوتر چشمم به پیرمرد روحانی ، استاد اخلاق می افتد
باد با عبای مشکی اش بازی می کند
فکر می کنم
به شباهتمان
به عبای مشکی پیرمرد روحانی
و
به چادر مشکی خودم
به نگاه هایی که به ما می شود
به حرمت لباس پیامبر و
حرمت چادر دختر پیامبر
سرم را کمی بالاتر می گیرم
از امروز باید حواسم را بیشتر جمع کنم
من امانت بزرگی روی سرم گذاشته ام
و امانت بزرگ تری بر روی شانه های پیرمرد روحانی
- ۷۸۱
- ۳۰ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط