{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاگردان کلاس درباره يک عکس خانوادگي صحبت مي کردند.در عکس،

شاگردان کلاس درباره يک عکس خانوادگي صحبت مي کردند.در عکس،پسر بچه اي بود که رنگش با ديگر اعضاي خانواده متفاوت بود!يکي از شاگردان گفت:او احتمالا فرزند خوانده است.
دختر کوچکي گفت:من همه چيز را درباره فرزند خواندگي مي دانم.چون خودم فرزند خوانده هستم.
يکي از شاگردان پرسيد:فرزند خواندگي يعني چه؟
دختر بچه جواب داد:يعني اينکه به جاي شکم مادر،در قلبش رشد کرده باشي.
دیدگاه ها (۱)

خشم يا عشق؟زماني که مرد در حال برق انداختن ماشين جديدش بود،ک...

وقتي خيس از باران به خانه رسيدمبرادرم گفت:چرا چتري با خود نب...

جهان که فاصله اي نيست!تا ماه پياده مي رم،اگر آنجا خانه ات با...

کاش قلبها درد تنهايي نداشتچهره ام هرگز پريشاني نداشتکاش مي ش...

P⁷سه دختر جلوی نوشته‌ی روی دیوار ایستاده بودند.یورا با ترس گ...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟠: راز فاش‌شدهصبح روز بعد، دانشگاه مثل همیش...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

🖤 پارت هفتم | خواهر گمشدهلانا کاغذ را محکم در دستش گرفته بود...

🦢 پارت شانزدهم | اولین نقشهصبح روز بعد، دوست‌دختر جنگکوک زود...

پارت ۴۱ — چیزی که باقی مانده بودقصر آن شب بیش از همیشه ساکت ...

پارت ۷ #پشت غرورتاما هنوز به خیابون خیره شده بود.ماشین دیگه ...

داستان عاشقانه جدید

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۹ | «حقیقتِ نزدیک» 🖤صبح رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط