وقتي خيس از باران به خانه رسيدم
وقتي خيس از باران به خانه رسيدم
برادرم گفت:چرا چتري با خود نبردي؟
خواهرم گفت:چرا تا بند آمدن باران صبر نکردي؟
پدرم با عصبانيت گفت:تنها وقتب سرما خوردي متوجه خواهي شد!
ام مادرم در حالي که موهاي مرا خشک مي کرد،گفت:باران احمق!
آري .....اين است معني مادر.
برادرم گفت:چرا چتري با خود نبردي؟
خواهرم گفت:چرا تا بند آمدن باران صبر نکردي؟
پدرم با عصبانيت گفت:تنها وقتب سرما خوردي متوجه خواهي شد!
ام مادرم در حالي که موهاي مرا خشک مي کرد،گفت:باران احمق!
آري .....اين است معني مادر.
- ۳۷۰
- ۰۳ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط