{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد آمد و پیچیــد نفس های تــــو در کــــوه

باد آمد و پیچیــد نفس های تــــو در کــــوه
پرشد دل هـــر صخــره از آویشــن و انـدوه

دنیا که مـــرا از تو جــدا کرد، جــدا کـــرد
یک شاخه ی خشک از تن یک جنگل انبوه

هر چند که یک کشته برای تو مهم نیست
ـ با این همه جان باخته، با این همه مجروح ـ

این زن که نفس در نفست داشته یک عمر
نگـــذار که توفان تو غرقش کند ای نــــوح ..
دیدگاه ها (۱)

"آن قَدَر شوق تو دارم که زمین باران رایا تُهی سُفرگیِ شامِ ف...

از فتنه ها باید که ترسیدن ، شب و روزاز عاقبت بر خویش لرزیدن ...

بانو صدایت محفل غم رابهم ریختعطر تنت گلهای مریم را بهم ریختق...

دوستت دارم گلم این حس زیبا مال توآرزو دارم تمام بهترین ها ما...

ادامه ی پارت ۱۹۵

𝕾𝖎𝖑𝖊𝖓𝖈𝖊 🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت پــنجم 𓆪 🖤🥀صدای ...

پارت ۳۶ سه نفر داخل اتاق خشکشان زده بود.صدای کوبیدن دوباره ر...

پارت چهل‌وهشتم | میان درخت‌هاپارک لاراهنوز چند دقیقه از پیشن...

پارت پنجاه‌وپنجم | پایان ایانجئون جونگ‌کوکصدای شلیک هنوز توی...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

P : 20

پارت ۶۶ صدای شلیک هنوز در ایستگاه می‌پیچید.آریانا خودش را به...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط