رمان همسر اجباری پارت هفدهم
#رمان_همسر_اجباری #پارت_هفدهم
خدایا تو خودت کمکم کن
آریابادستای غرق خون بود اومد سمتم
- چرا از اتاقت اومدی بیرون.
آریا کمربندشو باز کرد.شروع کرد به زدنمآریا بخدا خواستم کمکت کنم.
آریا نکن
تورو خدا
آی آریا درد داره
آنا...
دست از زدن برداشت اومد موهای بلندمو گرفتو منو کشون کشون برد تو اتاق.
-اینجا میمونی بیرونم نمیای.
تمام بدنش خونی بود و از اتاق رفت بیرون درد همه بدنمو گرفته بود.داد زدم از ته دلم خدددددددددااااااا خسته
شدم.خداااااااااا.با گریه وزاری خوابم برداز ساعت یازده خواب بودم رفتم سمت دستشویی وبعد از شستن سرو
صورتم رفتم تو آشپزخونه تا جارو رو بردارم که صدای موبایل آریا اومد.یعنی خونه بود.قطع شد حتما خوابه.دوباره
.زنگ خورد سه باره زنگ خورد.بزاربرم شاید خودشه گوشیش جامونده زنگ زده ببینه کجاست.
بیخیال واسه اولین بار رفتم تو اتاق.با صحنه ای که دیدم داشتم دیوونه میشدم آریا غرق خون شده بود رو تخت
افتاده بود اصال صورتشم معلوم نبود داد زدم آریا. آریا پاشو نکن با توام آریا.
دست گذاشتم رو دهنم گوشیو نگاه کردم .اسم خان داداش بود. که زنگ میزد.جواب دادم آرمااااان خودتو برسون
آریا.
آرمان: آریاچی شده زن داداش ؟؟!!حرف بزن..
-بیا ! با دکتر بیا! فقط بیا.و قطع کردم.
با سیلی زدم تو صورتش. آریا جون آرمان زنده بمون آریا چرا سردی آریا پاشووو.یقه لباسشو گرفتم و جر دادم
دکمه هاش تا پایین پاره شد.زنگ واحد زده شد.درو باز کردم .
آرمان بود آرمان ،آریا سرده.آرمان دویید سمت اتاق آریا
گریم شدت گرفته بودآریا داداشم...پاشو
کیفشو باز کرد اینکه خودش دکتر بود خدارو شکر نبضشوگرفت
زنداداش نبضش خیلی ضعیف میزنه خونه زیادی از بدنش رفته تو یکم سرو صورتش و تمیز کن.من تا چند دیقه
دیگه اینجام.با عجله از در رفت بیرون.
آریا... هیچ جوابی نداد یکم آب ولرم تو تشت اوردم گذاشتم کنار تخت با آمپولی که آرمان زد بدنش گرمتر
شده.اولین بار بود میخواستم دست به آریابزنم بهش سیلی زده بودم که بیدار شه اما این بار فرق میکرد. پنبه رو به
آب زدم ، روی پیشونیش کشیدم.دلم واسش میسوزه عاشق کسی شده که به معنی واقعی دوزار نمی ارزه. قسمتی از
پیشونیش زخم شده بود حالت یه خط باالی ابروش.باید پانسمان کنم اما بعد فعال صورتشو پاک کنم .صورتش تمیز
شد یکم بتادین زدم رو پنبه بعد زدم ب زخمش ک چشماشو باز کرد
آناآریا منم ببخشید پانسمان کردم.
-من بی زیبا نمیتونم.بخدا سختهبله
بخواباریا چشماتو ببندو آروم باش.بعد در مورد این موضوع صحبت میکنیم اگه الزم باشه من میرم.تا زیبا برگرده.فعال
-آنا ممنون ک درحقم خواهری کردی.
Comments please ^_^🌹 🎈
خدایا تو خودت کمکم کن
آریابادستای غرق خون بود اومد سمتم
- چرا از اتاقت اومدی بیرون.
آریا کمربندشو باز کرد.شروع کرد به زدنمآریا بخدا خواستم کمکت کنم.
آریا نکن
تورو خدا
آی آریا درد داره
آنا...
دست از زدن برداشت اومد موهای بلندمو گرفتو منو کشون کشون برد تو اتاق.
-اینجا میمونی بیرونم نمیای.
تمام بدنش خونی بود و از اتاق رفت بیرون درد همه بدنمو گرفته بود.داد زدم از ته دلم خدددددددددااااااا خسته
شدم.خداااااااااا.با گریه وزاری خوابم برداز ساعت یازده خواب بودم رفتم سمت دستشویی وبعد از شستن سرو
صورتم رفتم تو آشپزخونه تا جارو رو بردارم که صدای موبایل آریا اومد.یعنی خونه بود.قطع شد حتما خوابه.دوباره
.زنگ خورد سه باره زنگ خورد.بزاربرم شاید خودشه گوشیش جامونده زنگ زده ببینه کجاست.
بیخیال واسه اولین بار رفتم تو اتاق.با صحنه ای که دیدم داشتم دیوونه میشدم آریا غرق خون شده بود رو تخت
افتاده بود اصال صورتشم معلوم نبود داد زدم آریا. آریا پاشو نکن با توام آریا.
دست گذاشتم رو دهنم گوشیو نگاه کردم .اسم خان داداش بود. که زنگ میزد.جواب دادم آرمااااان خودتو برسون
آریا.
آرمان: آریاچی شده زن داداش ؟؟!!حرف بزن..
-بیا ! با دکتر بیا! فقط بیا.و قطع کردم.
با سیلی زدم تو صورتش. آریا جون آرمان زنده بمون آریا چرا سردی آریا پاشووو.یقه لباسشو گرفتم و جر دادم
دکمه هاش تا پایین پاره شد.زنگ واحد زده شد.درو باز کردم .
آرمان بود آرمان ،آریا سرده.آرمان دویید سمت اتاق آریا
گریم شدت گرفته بودآریا داداشم...پاشو
کیفشو باز کرد اینکه خودش دکتر بود خدارو شکر نبضشوگرفت
زنداداش نبضش خیلی ضعیف میزنه خونه زیادی از بدنش رفته تو یکم سرو صورتش و تمیز کن.من تا چند دیقه
دیگه اینجام.با عجله از در رفت بیرون.
آریا... هیچ جوابی نداد یکم آب ولرم تو تشت اوردم گذاشتم کنار تخت با آمپولی که آرمان زد بدنش گرمتر
شده.اولین بار بود میخواستم دست به آریابزنم بهش سیلی زده بودم که بیدار شه اما این بار فرق میکرد. پنبه رو به
آب زدم ، روی پیشونیش کشیدم.دلم واسش میسوزه عاشق کسی شده که به معنی واقعی دوزار نمی ارزه. قسمتی از
پیشونیش زخم شده بود حالت یه خط باالی ابروش.باید پانسمان کنم اما بعد فعال صورتشو پاک کنم .صورتش تمیز
شد یکم بتادین زدم رو پنبه بعد زدم ب زخمش ک چشماشو باز کرد
آناآریا منم ببخشید پانسمان کردم.
-من بی زیبا نمیتونم.بخدا سختهبله
بخواباریا چشماتو ببندو آروم باش.بعد در مورد این موضوع صحبت میکنیم اگه الزم باشه من میرم.تا زیبا برگرده.فعال
-آنا ممنون ک درحقم خواهری کردی.
Comments please ^_^🌹 🎈
۷.۴k
۲۹ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.