از میان زباله ها پارت۱۱
از میان زباله ها پارت۱۱
+نه ولی باید دقیق توضیح بدی چه بلایی سر قلبم اوردی؟
-ی کاری کردم که تا صد سال دیگه شکل ساعت کار کنه
+اووووههههه صد سال؟چه خبره دختر؟نوحم مگه؟
پشت چشمی نازک کرد:
وااااا خیلی هم کمه من دلم میخواد دو هزار سال عمر کنم
+میخوای چی ببینی اون وقت؟
-میخوام زیبایی های زندگی رو ببینم
+مگه زندگی زیبایی داره؟
-چرا انقدر سیاه فکر میکنید؟
+چون بجز سیاهی چیزی ندیدم
-ندیدید یا نخواستید ببینید؟
+ندیدم
-نخواستید مگرنه دنیا قشنگی های زیادی داره فقط باید چشماتونو باز کنید شما چشماتونو رو قشنگی های زندگی بستید دکتر شما فکر میکنید با مرگ همسرتون دنیا تموم شده؟چرا انقدر به خودتون سخت میگیرید؟ببخشید اینو میگم ولی بجای قلب باید مغزتون عمل میشد شما فکرتون تاریکه دکتر
+چی از جونم میخوای دختر؟میخوای مرده رو زنده کنی؟
-مرده رو شاید بشه زنده کرد ولی کسی که خودشو بخواب زده نمیشه بیدار کرد
+پس بیخود واسه بیدار کردن من تلاش نکن
-من بیدارتون میکنم
+اگه نخوام بیدار شم؟
-من کاری میکنم که بخواید
+خیلی پشتکار داری
-اگه پشتکار نداشتم پزشک نمیشدم
+یعنی الان باید خودمو بسپرم دستت؟
-اگه اینکارو بکنید ضرر نمیکنید
اشکان زیر لب گفت:
لنگه ی خودشی بخدا
تینا که متوجه حرفش نشده بود پرسید:
چیزی گفتید؟
+نه با خودم بودم #از_میان_زباله_ها
+نه ولی باید دقیق توضیح بدی چه بلایی سر قلبم اوردی؟
-ی کاری کردم که تا صد سال دیگه شکل ساعت کار کنه
+اووووههههه صد سال؟چه خبره دختر؟نوحم مگه؟
پشت چشمی نازک کرد:
وااااا خیلی هم کمه من دلم میخواد دو هزار سال عمر کنم
+میخوای چی ببینی اون وقت؟
-میخوام زیبایی های زندگی رو ببینم
+مگه زندگی زیبایی داره؟
-چرا انقدر سیاه فکر میکنید؟
+چون بجز سیاهی چیزی ندیدم
-ندیدید یا نخواستید ببینید؟
+ندیدم
-نخواستید مگرنه دنیا قشنگی های زیادی داره فقط باید چشماتونو باز کنید شما چشماتونو رو قشنگی های زندگی بستید دکتر شما فکر میکنید با مرگ همسرتون دنیا تموم شده؟چرا انقدر به خودتون سخت میگیرید؟ببخشید اینو میگم ولی بجای قلب باید مغزتون عمل میشد شما فکرتون تاریکه دکتر
+چی از جونم میخوای دختر؟میخوای مرده رو زنده کنی؟
-مرده رو شاید بشه زنده کرد ولی کسی که خودشو بخواب زده نمیشه بیدار کرد
+پس بیخود واسه بیدار کردن من تلاش نکن
-من بیدارتون میکنم
+اگه نخوام بیدار شم؟
-من کاری میکنم که بخواید
+خیلی پشتکار داری
-اگه پشتکار نداشتم پزشک نمیشدم
+یعنی الان باید خودمو بسپرم دستت؟
-اگه اینکارو بکنید ضرر نمیکنید
اشکان زیر لب گفت:
لنگه ی خودشی بخدا
تینا که متوجه حرفش نشده بود پرسید:
چیزی گفتید؟
+نه با خودم بودم #از_میان_زباله_ها
- ۵.۰k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط