{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد تو منظره ی کوچه ی مان فرق نکرد

بعد تو منظره ی کوچه ی مان فرق نکرد
پنجره، چهره ی من،سوز اذان فرق نکرد
سر هر پیچ که عمدا به تو بر می خوردم
سرخی صورت من از هیجان فرق نکرد
بعد تو مادرم از عشق مرا می ترساند
حس من زیر قدم های زمان فرق نکرد
بی تو درگیر خیالات پر از درد شدم
روی بوم غزلم رنگ خزان فرق نکرد
روز و شب خوانده شدی در دل هر تصنیفی
بعد تو سوز قمر، لحن بنان فرق نکرد
مردی از جنس تو در قصه ی من مانده هنوز
سالی رفت، ولی مرد جوان فرق نکرد
هر چه می خواستم از شب به حقیقت پیوست
روز شد چهره ی بی رحم جهان فرق نکرد
دیدگاه ها (۳)

جوانی بود و دلتنگی و پستیفراق و اشتیاق و عشق و مستیچو زد صدگ...

قفس داران سکوتم راشکستنددل دائم صبورم راشکستند بجرم پابه پای...

نخفته ایم که شب بگذرد سحر بزندکه آفتاب چو ققنوس بال و پر بزن...

بی تو چون هر قهرمان پر غرور دیگریقصه ام شاید رقم می خورد جور...

پارت هجدهم سه روز بعد، مادر سوکجین دوباره آت را خواست. این ب...

عطر را گذاشت سپس برس چوبی را با حرکتی نرم و آرام میان تارهای...

part26

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط