{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانمجنون تر از منپارت

رمان:)مجنون تر از من:)پارت ۱۶

ارسلان:رفتم تو سلام پانیذ

پانیذ:سلام

ارسلان:دیانا کو

پانیذ:نمیدونم

ممد:بهش بگو

پانیذ:تو اتاقش
دیانا:مث سگ ترسیده بودم یک دفعه عطسم گرفت عطسه

ارسلان:پیدات کردم

دیانا:ولم کن

ارسلان:نه ولت نمیکنم

دیانا:ارسلان٭با لوسی٭

ارسلان:من خر نمیشم

دیانا:ارسلان

ارسلان:یه شرط دارم برای اینکه ولت کنم

دیانا:چه شرطی

ارسلان:فردا بیام خواستگاریت

دیانا:این بدتره

ارسلان:چرا بدتره

دیانا:چون نمیخوام بات زندگی کنمممممم

ارسلان:باشه دستشو گرفتم بردم تو حال

ممد:اهمممممم کجاااااااا

ارسلان:خونه
دیانا:من تو اون خونه ی لعنتی نمیام


ارسلان:اِه گرفتمش و گزاشتمش رو کولم

دیانا:دستاو پا میزدم ولم کن

ممد:ارسلان

ارسلان:جانم

ممد:نبرش

ارسلان:چرا؟

ممد:چون میگم نههههه با داد

ارسلان:من میبرم

ممد:تو غلط میکنی زدم تو صورتش


دیانا:ممد نزنش

ممد:غلط میکنه به تو دست میزنه


ارسلان:زنمه دوست دارم بهش دست بزنم

ممد:نیستتتت با داد

ارسلان:ممد بحث نکن

ممد:اجازش دست منه نمیزارم

ارسلان:دیانا بگو راضی هستی که بریم خونه

دیانا:نه نیستم

ارسلان:خداحافظ بچه ها دیانا رو گذاشتم پایین

دیانا:کجا

ارسلان:پیش دوست دخترام

دیانا:من دوست دخترتم

ارسلان :نه نیستی

دیانا:با گریه باشه ارسلان میام بات

ارسلان:افرین
دیدگاه ها (۱۲)

رمان:)مجنون تر از من:)پارت۱۷دیانا:چی کار میکنیارسلان:میخوام ...

رمان:)مجنون تر از من:)پارت۱٨دیانا:دیگه نفسم داشت قطع میشدولش...

رمان:)مجنون تر از من:)پارت۱۴ارسلان:بلند نمیشمدیانا:ارسلان بل...

رمان:)مجنون تر از من:)پارت ۱۳دیانا:برای چی ارسلان:چون دیر بر...

رمان بغلی من پارت ۱۶۹و۱۷۰و۱۷۱و۱۷۲لیلا:بله تو بچم معلوم نیست ...

زندگی شیرین

قلب تپنده پارت ۱۷از زبان ات -جین و کوک داشت دعواشون بالا می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط