{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست و یکم:قلب های آشفته

پارت بیست و یکم:قلب های آشفته
(Rose)
مدتی گذشته بود.
اما هردو در همون مکان،همچنان ایستاده بودن.
"چندساعت دیگه،بعد از ثبت کردن تولدش میریم پیش وکیل بک"
حتی از گفتن《دختر》تفره میرفت.
دختری که هر ثانیه انتظار دیدن چشم هاش رو داشت حالا براش یه غریبه شده بود.
سولار:چرا بعد ثبت کردن بریم؟؟همین حالا میریم
تهیونگ نگفته بود که عامل همه ی این اتفاقات کیه،چون این یه ریسک بود. برای از دست دادن جون سولارش.
حاضر بود خودش بمیره،ولی سولار نه.
"اگه الان براش شناسنامه نگیریم،بعدا بهمون نمیدن"
سولار:اشکالی نداره!دلم نمی خواد اسم کثیفت توی شناسنامه ی دخترم باشه
دخترم.
دخترمون.
دخترت.
بین این سه کلمه اندازه ی زمین و آسمون فرق بود.
تهیونگ:فکر کردی من دوست دارم اسم دخترت توی شناسنامه ام باشه؟؟؟
اون بچه از ناکجا آباد بیرون نزده،این یه اجباره
و شد.
خواسته ی تهیونگ عملی شد.
اسم دختر کوچولوی ما،سونگ آه بود.
کیم سونگ آه.
مکان بعدی،دفتر طلاق بود.
و بازهم شد.
خواسته ی تهیونگ بازهم عملی شد.
"برای همیشه"
مگه این قول و قرارشون نبود؟
پس چی شد؟
چرا همچی عوض شد؟
هر دو آشفته و نگران بودن.
سولار نگران سونگ آه. و تهیونگ،نگران سولار.
دیدگاه ها (۰)

پارت بیست و دوم:ذهن های آشفته(Rose)آهسته و کمی حساب شده قدم ...

پارت بیست و سوم:غریب آشنا(Rose)چطور این عشق شکل گرفت؟چطور ای...

پارت بیستم:عشق من،در قلب او شکست(Rose)چند قدم آهسته برداشت.ا...

پارت نوزدهم:بی قرار(Rose)تهیونگ با همان عجله به بیمارستان بر...

پارت دوازدهم:دوستی غیر منتظره(Rose)دلین ۲۶ سالش بود. ۲ سال ا...

پارت ۸:اسیر در وجودت"خب، ممکنه گاهی اوقات، رویا هایی که همیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط