{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خرابم...

خرابم...

خراب ،

مثلِ مکثِ نگاهی به سهمگینی یک حادثه...

که نه پروای عبور دارد ،

نه دلی برای حضور...

مثل گم شدن در دنیای بی روحِ کسی که ،

تفکیک می کند خواب را از خیالش...

و در نبود هر دو ،

تنهایی هایش را به کوچه ی علی چپ می زند...

تا تماشاگرِ انجمادِ شاهانه ی یک قلب نباشد...

می ترسم...

چهار پایی را میمانم هراسیده ،

در گرگ و میشِ لحظه های پر وحشتِ قبلِ زلزله...

مثلِ دیوانه ای که ،

از خون چکان زخم روحِ پر تلاطمش ،

پناه می برد به رویایِ خوشِ پرواز...

و غرق می شود در تردیدِ پر سوزِ بودن یا نبودن...

مرده ای زیباکه حتی از پریدن هم حساب می برد...
دیدگاه ها (۳)

ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﮑﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻡﺑﻨﻮﺵ… ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﻧﯿ...

ﺑﻮﯼ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ ، ﺭﻧﮓ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽﺩﻟﺸﮑﺴﺘﮕﯽ ، ﺑﻐﺾ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﭼﯿﺰ...

این روز ها انسان ها تنهایی ات را پر نمی کنند.... فقط خلوتت ر...

گاهی نه آشنا درد را می فهمد .!!!نه حتی صمیمی ترین دوست .!!!گ...

---شب شده بود. بچه‌ها دور آتیش نشسته بودن و معلم‌ها توی چادر...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۲: سکوتِ سردِ پاریسهواپیمای اختص...

مرد بی رحم

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۶🌌هیچ‌کس دیگر کوسه‌اش را ...

خرابم...خراب ،مثلِ مکثِ نگاهی به سهمگینی یک حادثه...که نه پر...

خرابم...خراب...مثلِ مکثِ نگاهی به سهمگینی یک حادثه...که نه پ...

خرابم...خراب ، مثلِ مکثِ نگاهی‌ به سهمگینی یک حادثهکه نه ...

خرابمخراب ، مثلِ مکثِ نگاهی‌ به سهمگینی یک حادثهکه نه پرو...

نوشته evanescence72 کاربر نودهشتیانویسنده رمان زوال اطلسی ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط