{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج سوری پارت

ازدواج سوری پارت 45

مامان ـ ات نیا
ـ اما...
مامان ـ گفتم نیا....
رفتم نزدیکش
ـ اومااا...
مامان ـ ات نیا جلو ممکنه توهم مریض بشی
ـ من روباهم مریض نمیشم
مامان ـ ات باید اون تیر رو برام پرت کنی
ـ چرااا
رایدس از راه رسید
ـ اوپااا مامان میخواد خودشو بکشه *گریه *
رایدس ـ مامان چیشده؟
مامان ـ دو گزینه دارین، یک اون تیرو میدی به من دو یا با شمشیر خودم باید منو بکشین
رایدس ـ اما چرا؟؟
مامان ـ یه نفر دیگه داره از بدن من استفاده میکنه
رایدس ـ چی؟ این امکان نداره..
مامان ـ میدونم میدونم الان زوده اما چاره ای ندارم
رایدس ـ مامان
مامان ـ رایدس مراقب ات باش
ـ نه نه... تو زنده میمونی...
همون موقع مامانم خودشو با شمشیرش کشت
*حالت عادی *
ویو تهیونگ
ـ ات ات پاشو خوابه
ات بیدار نمیشد لیوان ابی که کنار تخت بودو برداشتم ریختم روصورتش که پاشد
ویو ات
نفسم بند نمیومد تهیونگ سعی داشت ارومم کنه
ته ـ نفس عمیق بکش
بغلم کرد وقتی که اروم شدم...
ته ـ خیلی خب حالا بگیر بخواب
ـ من میترسم
وبو تهیونگ
بالشتار رو تکیه دادم به چوب تخت وخودم تکیه دادم بهش دستامو باز کردم
ـ بیا بغلم
ات از پشت اومد بغلم پتو رو کیب کشیدم رو خودمون
دیدگاه ها (۳۹)

ازدواج سوری پارت 46فردا صبح ویو تهیونگ از خواب پاشدم ات هنوز...

ازدواج سوری پارت 47ته ـ بسه دیگه بریم داخل ـ بیاین تو باهم س...

ازدواج سوری پارت 44ویو تهیونگ به زور ات رو از تو استخر کشیدم...

ازدواج سوری پارت 43ویو تهیونگماسکمو در اوردم ات ـ مگ تو تا د...

موج رویا پارت ۱۴

پارت 12#اشتباه_بزرگ ات:نیا روانیی همچنان فدم های تهیونگ لحظه...

p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط