{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این غروب بود رفت حموم گفت بیا کمرم رو کیسه بکش روم نمیشد

این غروب بود رفت حموم گفت بیا کمرم رو کیسه بکش روم نمیشد منم چشامو با شال مامانم بستم رفتم داخل
شبش هم رفتیم پارک
دیدگاه ها (۴)

اینم روبرو پارک دولت دزفول ماشینی جلو پاش نیش ترمز گرفت سلنا...

این تو فرود گاهه داشت میرفت و چشماش پر اشک بود و بغض کرده بو...

این یه روز بعد از اینه که اومد خوزستان اوردمش خونمون تا صبح ...

سلنا گومز و یه مشت چینی

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

داستان زندگی منپارت:18+بعد رفتن شوگا یکم دیگه نوشیدنی خوردیم...

فیک تهیونگ

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

رمان تو خود منی

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_27گوشیو از جیبم در آوردم دست...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

پارت 8..................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط