در فروبسته ترین دشواری
در فروبسته ترین دشواری
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود بانگ زدم؛
"هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست"
بیستون را به یاد آر،
دستهایت را بسپار به کار...
کوه را چون پر کاه...از سر راه بردار!
وه چه نیروی شگفت انگیزیست
دستهایی که به هم پیوسته است...!
در گرانبارترین نومیدی،
بارها بر سر خود بانگ زدم؛
"هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست"
بیستون را به یاد آر،
دستهایت را بسپار به کار...
کوه را چون پر کاه...از سر راه بردار!
وه چه نیروی شگفت انگیزیست
دستهایی که به هم پیوسته است...!
- ۷۰۵
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط