{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باپسر داییم سر یه بحثی دعوام شدیهوگفتم :خاک تو سرعمت

باپسر داییم سر یه بحثی دعوام شدیهوگفتم :خاک تو سرعمت
گفت :باشه^_^
دیدم یکی از پشت یه پس گردنی زااارررت خوابوند توگوشم... برگشتم دیدم داداشمه میگه :بی غیرت عمه اون مامان ماست
بععععععله کلا ضایع شدیم رفت
حالا پسرداییم هم نشسته هرهر میخنده.... نخند کوفت
دیدگاه ها (۹)

اعتراف میکنم وقتی تو تلوزیون قرعه کشی میکننو منم شرکت کردم.....

دانشجویان در کلاس: (-_-) (-_-) (-_-) (-_-) (-_-) (-_-) (-_-)...

مثل تار موهایش اینبار, دوستت دارم هایم را پشت گوشش انداخت و ...

......

p8

فیک کوک ( عشق و نفرت) پارت آخر

#تب_مژگان 6●️ نفیسه هم متوجه تعجب من شد ... اما خیلی عادی و ...

#تب_مژگان 6●️ نفیسه هم متوجه تعجب من شد ... اما خیلی عادی و ...

_ شیرین یعنی چیشده؟؟استاد مگه چیکار کرده؟؟ولی خب راستش منم ا...

💜 💜 💜 💜 عشــــق ...134پارتمهرداد :با صدای خنده ای پلکای سنگی...

رمان شیطنت در راه عشق پارت_۱۵به این فکر میکردم که از این به ...

خوندن این داستان که راجب من هست دلبخواهیه و اجباری نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط