رمان شیطنت در راه عشق
رمان شیطنت در راه عشق
پارت_۱۵
به این فکر میکردم که از این به بعد جلوی رامتین نباید شال سرم کنم؟!!
خب آره دیگ بخاطر همین محرم شدیم دیگ!
خب اخه یکم سختمه! بیخی باوا راحت باش رها اون که دیگ محرمته
رفتم یه دوش یه ربعی گرفتمو اومدم بیرون لباسمو با یه دور گردنی صورتی با یه دامن کوتاه سفید عوض کردم!
میدونستم رامتین رفته شیراز تا شبم بر نمیگرده! منم راحت بودمو برای خودم تیپ زدم گوشیمو برداشتمو یه آهنگ شاد پلی کردمو برای خودم قر میدادم!
گوشیمو برداشتمو از پله ها اومدم پایین! رفتم تو آشپزخونه یکم قر دادمو با اهنگ خوندم در یخچالو باز کردم شیشه ی آب پرتقالو برداشتم!
لیوان برداشتمو برای خودم ریختم رفتم رو کاناپه نشستم بهو یادم اومد فلش آهنگ هامو اوردم بدو بدو رفتم فلشو اوردمو زدمش به تی وی!یکم اب پرتقال خوردمو
آهنگ اول پخش شد صداشو زیاد کردم یکم آب پرتقال خوردمو رفتم وسط قر میدادم"خدا مریضای اسلامو شفا بده"
همون موقع چشمام به گوشی خورد دیدم داره زنگ میخوره نوشته مهدیس جواب دادم
_ها؟
_ها کوفت؛ بلد نیستی سلام کنی نکبت؟
_نچ
_رها دلم برات تنگ شده!
_ اِ واقعا !؟ حس من نقطه ی مقابل حس تو
_بیشعور بی لیاقت! هوی کجا هستی؟این صدای دوبس دوبس چیه!؟ رفتی پارتی!؟برم به اقاجونت بگم ها بگم؟
_برو بابا! تو خونه ام آهنگ زدم داشتم میرقصیدم مزاحم شدی! یهو یاد صیقه افتادم یهو جیغ زدم
_وای مهی!؟
_درد چته؟چرا داد میزنی؟؟!
_اگ بگم باورت نمیشه!
_جون به لبم کردی باز چه گندی زدی؟
_منو رامتین الان صیقه ی همیم
_چی!!!؟رامتین کیه!؟؟یه روز رفتی اونور خراب شدیییی!!؟حالا میخوای سقطش کنی؟"زد زیر گریه"
_وا چی میگی! کیو سقط کنم؟خنگ شدی!
_دختر تو چطور اونقدر بیخیالی؟!بمیرم برات اجی! من میدونم،
میدونم آقاجونت تیکه تیکت میکنه!
"یا امام سیزدهم این دختره خنگه؟"
_هوی مهی چی داری بلغور میکنی؟چرا آقاجون منو تیکه تیکه کنه؟خودش میدونه اصلا خودش این پیشنهادو داد!
_چی!!!وای یعنی آقاجونتم آره؟
_مهی چی میگی!خب مگه چی شده! آقاجون گفته تا وقتی شیراز هستم منو سپرده دست رامتین بعد بخاطر اینکه من راحت باشم گفت صیقه کنیم"چند ثانیه سکوت..."
_هدی مهی زنده ای؟!!
_بیشعور نمیتونستی زودتر بگی من که مُردم!
_برو گمشو تو کلا آیکیوت پایینه در ضمن ذهنتم منحرفه!
_بیشعور خب بابای
_بای
یعنی اینم دوسته من دارم!؟
دوباره داشتم میرقصیدم ولومو بردم بالا داشتم حال میکردم که یکی دستاشو دور کمرم حلقه کرد! وای این کیه؟! رامتین که شرکته یه جیغ کشیدم برگشتم سمتش!!!! رامتین بود!
_تو اینجا چکار میکنی!!؟
وااای تازه یادم اومد با چه لباسیم سریع در رفتم!
رفتم تو اتاق درو محکم بستم به در تکیه دادم قلبم تند تند میزد وای اون از صبح اینم الان من الان دوباره بی آبرو شدم
پارت_۱۵
به این فکر میکردم که از این به بعد جلوی رامتین نباید شال سرم کنم؟!!
خب آره دیگ بخاطر همین محرم شدیم دیگ!
خب اخه یکم سختمه! بیخی باوا راحت باش رها اون که دیگ محرمته
رفتم یه دوش یه ربعی گرفتمو اومدم بیرون لباسمو با یه دور گردنی صورتی با یه دامن کوتاه سفید عوض کردم!
میدونستم رامتین رفته شیراز تا شبم بر نمیگرده! منم راحت بودمو برای خودم تیپ زدم گوشیمو برداشتمو یه آهنگ شاد پلی کردمو برای خودم قر میدادم!
گوشیمو برداشتمو از پله ها اومدم پایین! رفتم تو آشپزخونه یکم قر دادمو با اهنگ خوندم در یخچالو باز کردم شیشه ی آب پرتقالو برداشتم!
لیوان برداشتمو برای خودم ریختم رفتم رو کاناپه نشستم بهو یادم اومد فلش آهنگ هامو اوردم بدو بدو رفتم فلشو اوردمو زدمش به تی وی!یکم اب پرتقال خوردمو
آهنگ اول پخش شد صداشو زیاد کردم یکم آب پرتقال خوردمو رفتم وسط قر میدادم"خدا مریضای اسلامو شفا بده"
همون موقع چشمام به گوشی خورد دیدم داره زنگ میخوره نوشته مهدیس جواب دادم
_ها؟
_ها کوفت؛ بلد نیستی سلام کنی نکبت؟
_نچ
_رها دلم برات تنگ شده!
_ اِ واقعا !؟ حس من نقطه ی مقابل حس تو
_بیشعور بی لیاقت! هوی کجا هستی؟این صدای دوبس دوبس چیه!؟ رفتی پارتی!؟برم به اقاجونت بگم ها بگم؟
_برو بابا! تو خونه ام آهنگ زدم داشتم میرقصیدم مزاحم شدی! یهو یاد صیقه افتادم یهو جیغ زدم
_وای مهی!؟
_درد چته؟چرا داد میزنی؟؟!
_اگ بگم باورت نمیشه!
_جون به لبم کردی باز چه گندی زدی؟
_منو رامتین الان صیقه ی همیم
_چی!!!؟رامتین کیه!؟؟یه روز رفتی اونور خراب شدیییی!!؟حالا میخوای سقطش کنی؟"زد زیر گریه"
_وا چی میگی! کیو سقط کنم؟خنگ شدی!
_دختر تو چطور اونقدر بیخیالی؟!بمیرم برات اجی! من میدونم،
میدونم آقاجونت تیکه تیکت میکنه!
"یا امام سیزدهم این دختره خنگه؟"
_هوی مهی چی داری بلغور میکنی؟چرا آقاجون منو تیکه تیکه کنه؟خودش میدونه اصلا خودش این پیشنهادو داد!
_چی!!!وای یعنی آقاجونتم آره؟
_مهی چی میگی!خب مگه چی شده! آقاجون گفته تا وقتی شیراز هستم منو سپرده دست رامتین بعد بخاطر اینکه من راحت باشم گفت صیقه کنیم"چند ثانیه سکوت..."
_هدی مهی زنده ای؟!!
_بیشعور نمیتونستی زودتر بگی من که مُردم!
_برو گمشو تو کلا آیکیوت پایینه در ضمن ذهنتم منحرفه!
_بیشعور خب بابای
_بای
یعنی اینم دوسته من دارم!؟
دوباره داشتم میرقصیدم ولومو بردم بالا داشتم حال میکردم که یکی دستاشو دور کمرم حلقه کرد! وای این کیه؟! رامتین که شرکته یه جیغ کشیدم برگشتم سمتش!!!! رامتین بود!
_تو اینجا چکار میکنی!!؟
وااای تازه یادم اومد با چه لباسیم سریع در رفتم!
رفتم تو اتاق درو محکم بستم به در تکیه دادم قلبم تند تند میزد وای اون از صبح اینم الان من الان دوباره بی آبرو شدم
- ۲۰.۶k
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط