ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( پارت ۳۷۳ فصل ۳ )
میمیرم
اگه چیزیش بشه میمیرم
هق هق خیلی پردرد و داغونی کردم
قلبم داشت از جا در میومد
من.. من نباید تنهاش بذارم
يهو صداي شليك گلوله اي به گوش رسید.
قلبم ریخت.
پاهام سرجام قفل شد و حتي توان برداشتن یه قدم رو هم
نداشتم.. خداي من..
سینه مو توی مشتم گرفتم و سنکوب کرده با نفس نفس به
روم خیره موندم
تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن
نه..
نه این
جيمین..
جيمین من..
اشکم پردرد و با سوزش روی صورتم جاري شد. لرزش بدنم اونقدر زیاد بود که دندونامو به شدت به هم
میخورد و میترسیدم بشکنن.
ناباورانه و با درد برگشتم و به پشتم نگاه کردم.
تاریکی محض بود..
هیچی نمیدیدم صداي گلوله بود..
ته دلم خالي شد..
به زور و از ته قلبم زمزمه کردم جیمین
واقعا داشتم خفه میشدم.
اگه... اگه چیزیش شده باشه
روم خیره موندم
تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن..
نه.
نه این..
جيمین..
جيمین من..
اشکم پر درد و با سوزش روی صورتم جاري شد.. لرزش بدنم اونقدر زیاد بود که دندونامو به شدت به هم
میخورد و میترسیدم بشکنن.
ناباورانه و با درد برگشتم و به پشتم نگاه کردم
تاریکی محض بود..
هیچی نمیدیدم صداي گلوله بود. ته دلم خالي شد.
به زور و از ته قلبم زمزمه کردم جیمز..
واقعا داشتم خفه میشدم.. اگه... اگه چیزیش شده باشه نه..
گفت هرچي شنيدي برنگرد ولي.. نمیتونم.
واقعا نمیتونم.. تند شروع کردم به دویدن سمتش. من تنهاش نمیذارم
دویدم سمتش.. اگه بمیرم تنهاش نمیذارم.. حتي
هق هق کردم خداياا.. حالش خوب باشه..خواهش میکنم.
( پارت ۳۷۳ فصل ۳ )
میمیرم
اگه چیزیش بشه میمیرم
هق هق خیلی پردرد و داغونی کردم
قلبم داشت از جا در میومد
من.. من نباید تنهاش بذارم
يهو صداي شليك گلوله اي به گوش رسید.
قلبم ریخت.
پاهام سرجام قفل شد و حتي توان برداشتن یه قدم رو هم
نداشتم.. خداي من..
سینه مو توی مشتم گرفتم و سنکوب کرده با نفس نفس به
روم خیره موندم
تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن
نه..
نه این
جيمین..
جيمین من..
اشکم پردرد و با سوزش روی صورتم جاري شد. لرزش بدنم اونقدر زیاد بود که دندونامو به شدت به هم
میخورد و میترسیدم بشکنن.
ناباورانه و با درد برگشتم و به پشتم نگاه کردم.
تاریکی محض بود..
هیچی نمیدیدم صداي گلوله بود..
ته دلم خالي شد..
به زور و از ته قلبم زمزمه کردم جیمین
واقعا داشتم خفه میشدم.
اگه... اگه چیزیش شده باشه
روم خیره موندم
تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن..
نه.
نه این..
جيمین..
جيمین من..
اشکم پر درد و با سوزش روی صورتم جاري شد.. لرزش بدنم اونقدر زیاد بود که دندونامو به شدت به هم
میخورد و میترسیدم بشکنن.
ناباورانه و با درد برگشتم و به پشتم نگاه کردم
تاریکی محض بود..
هیچی نمیدیدم صداي گلوله بود. ته دلم خالي شد.
به زور و از ته قلبم زمزمه کردم جیمز..
واقعا داشتم خفه میشدم.. اگه... اگه چیزیش شده باشه نه..
گفت هرچي شنيدي برنگرد ولي.. نمیتونم.
واقعا نمیتونم.. تند شروع کردم به دویدن سمتش. من تنهاش نمیذارم
دویدم سمتش.. اگه بمیرم تنهاش نمیذارم.. حتي
هق هق کردم خداياا.. حالش خوب باشه..خواهش میکنم.
- ۱۰.۶k
- ۰۴ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط