#خان_زاده #پارت289

#خان_زاده #پارت289

چند لحظه متحیر نگاهم کرد و رفته رفته اخم در هم کشید.
لب باز کرد تا حرفی بزنه اما خیلی زود پشیمون شد.
کلافه چنگی به موهاش زد و گفت
_با گریه هات اعصابم و به هم نریز.
نشستم روی زمین و بلند تر گریه کردم.
انگار دچار افسردگی ‌شده بودم که این طوری بلند و بی وقفه گریه میکردم اما من حق داشتم. بی کسی و از طرفی آزار های اهورا فشار سنگینی و روی شونه هام گذا‌‌شته بود.
چند لحظه نگاهم کرد و بی طاقت به سمتم اومد.
زیر بازوم و گرفت و بلندم کرد.با مشت به سینه ش کوبیدم و داد زدم
_ازت متنفرم... ازت متنفرم اهورا...بدبختم کردی...یه روز خوش نذاشتی ببینم نامرد...انصاف نداری تو؟
خواست مشتام و بگیره که موفق نشد. طوری به سینش می کوبیدم که مطمئنا دردش میومد اما مثل کوه ایستاده بود و یه میلی متر هم تکون نمیخورد.
محکم تر مشتامو به سینه ی پهنش کوبیدم و هق زدم
_من خیلی احمقم که عاشق یه آدمی مثل تو شدم... احمقم... خیلی احمقم!
بالاخره مچ دستامو گرفت و منو با خشونت به سمت خودش کشید.
خواستم هلش بدم که دستاش با قدرت دورم حلقه شد و صداش زیر گوشم نواخته شد
_باشه. دیگه گریه نکن
گریه م شدت گرفت اما دست از تقلا کشیدم.
چی میشد اگه الان با خیال راحت توی بغلش میبودم و با هم با خوشحالی دخترمونو بزرگ میکردیم؟
حلقه ی دستش که دور کمرم سفت شد نفسم بند اومد.
برعکس من اون داشت توی گردنم نفس عمیق می‌کشید. مطمئنم


🍁 🍁 🍁 🍁
دیدگاه ها (۴۹)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_91لباس مشکی رنگ کوتاهی که قس...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

سرنوشت(ویو رایا)نمی‌دونستم چند ساعت گذشته.دیگه حتی توان گریه...

پارت ۳۴

رومان عشق پنهانی (پارت3)

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 51 " " ویو پارک جیمین ...

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹¹فقط نگاه می‌کرد.نگاهش مستقیم روی من ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط