#خان_زاده #پارت290

#خان_زاده #پارت290

* * * * *

به چهره شیرین و غرق در خواب مونس زل زده بودم و سعی داشتم با دقت آنالیزش کنم تا بفهمم شبیه کیه!
با اینکه چشماش بسته بود اما مشخص بودش که با من مو نمی زنه اما بقیه اجزای صورتش!دقیقا شبیه اهورا بود.
ناخوداگاه پوزخندی کنج لبم نقش بست.
این بچه کپی اهورا بود اونوقت مادر عجوزش ننگ هرزگی به من می زد و می گفت این بچه از یه نفر دیگس.
کلافه بازدمم رو بیرون فرستادم و به نقطه نامعلومی از سقف زل زدم.
کاش می تونستم سامان رو پیدا کنم و ازش بخوام تا حقیقت رو به اهورا بگه اما اینکار تقریبا غیره ممکن بود.
سامان اگه می خواست حقیقت رو به اهورا بگه تا الان حتما اقدام می کرد...اما انگار اصلا قصد همچین کاری رو نداشت.
کلافه پتو روی بدنم کشیدم و توی جام جا به جا شدم تا بخوابم که همون لحظه صدای دره خونه بلند شد.
با فکر اینکه اهوراس تند خودم رو به خواب زدم و چشمام و بستم.
طولی نکشید که صدای باز شدن دره اتاق توی فضا پیچید و در پی اون حضور شخصی رو بالای سرم احساس کردم.
با استشمام بوی عطر آشناش؛اطمینان پیدا کردم که خودشه.
خوشبختانه چون موهام توی صورتم پخش بود تونستم خیلی نامحسوس لای چشمام رو باز کنم و زیر نظر بگیرمش.

سمت گهواره مونس خم شده بود و داشت با لذت نگاهش می کرد.
بعد از مدت تقریبا طولانی نگاهش و از مونس گرفت و به سمت تخت اومد و کنارم دراز کشید.
با فکر اینکه من خوابم دستش و دور کمرم حلقه کرد و منو در آغوش گرفت.
هرم نفس های داغش که به گردنم می خورد از خود بی خودم می کرد.
خواستم تکون نخورم اما نتونستم!

با حرص دستشو که دور کمرم حلقه شده بود پس زدم و گفتم
_تو که گفتی من یه هرزم! پس چرا الان ننگت از این نمیشه که کناره یه هرزه خوابیدی خان زاده؟


🍁 🍁 🍁 🍁
دیدگاه ها (۲۹)

صدای موسیقی توی گوشم می‌پیچید.نگاه‌های کنجکاوِ مهمون‌ها کلاف...

رمان :{تا وقتی که عاشقت شدم }

پارت ۲۵حسنا نگاهی به دستِ دراز شده‌ی سامان انداخت. انگار یک ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام توP.15(روایت از زبان ا.ت)ج...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۵اونوقت... و خودمو بهش نزدیک...

درخواستی

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_94بازوشو جلوم آورد ..الان ان...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "45" "ویو پارک آنجلینا" ...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط