{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟

مثل باران تند میبارم نمی آیی چرا؟

خسته ام از درد ، از آهنگهای بی کلام

خسته از آهنگ گیتارم ، نمی آیی چرا؟

غرق در کابوس می مانم مجال خواب نیست

من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟

رفته ای با خاطراتت اشک می ریزم هنوز

باز غم در سینه می کارم نمی آیی چرا؟

ای دوای درد قلبم ، خسته ام از زندگی

بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا؟

نسخه ای پیچیده دکتر : «بوسه بر لبهای عشق»

آه محتاجم ؛ پرستارم نمی آیی چرا؟

هیچکس من را پرستاری به جز روی تو نیست

از تب این عشق بیمارم نمی آیی چرا ؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

بمون...

کاش میدونستی...

میخواستم تصویر با تو بودن را نقاشی کنم، دیدم فاصله بینمان در...

صبح آمددفتراین زندگی رابازکن,زیستن راباسلام تازه ای آغازکن,ر...

تو را هم عاشقم، هم بی نهایت دوستت دارم و می دانم تو میدانی ک...

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

روانشناسی رابطه عاشقانه های شبنم

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ چند دقیقه بعد، ...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

✦ اولین گناه ✦فصل بیستم: چیزی که نمی‌فهمیدم---بیدار شدم. و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط