برشی از یک کتاب*
برشی از یک کتاب*
او گفت: خیلی می ترسم
و من گفتم: چرا؟
و او گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. خوشحالی این شکلی وحشتناک است.
ازش پرسیدم: چرا؟
و او گفت: وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد، می گذارد این طور خوشحال باشی
از کتاب: بادبادک باز...
او گفت: خیلی می ترسم
و من گفتم: چرا؟
و او گفت: چون از ته دل خوشحالم دکتر رسول. خوشحالی این شکلی وحشتناک است.
ازش پرسیدم: چرا؟
و او گفت: وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد، می گذارد این طور خوشحال باشی
از کتاب: بادبادک باز...
- ۱.۳k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط