{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخــرین بــــــــار کــافه چــی سراغت را از من گـــرفت

آخــرین بــــــــار کــافه چــی سراغت را از من گـــرفت

گفــتم : پــــی زنـــــــدگی اش رفـتـــــه

لبخنــــدی زد و گفـــت :

امـــا شمـــا هنــوز اینجــا مـــی آیــــیــد . . .
دیدگاه ها (۴)

خــدایـــــا بُـت بود، بـُـت شکـن فــرستادی !!! مــن پر ...

هی فلانی ! رفتن حق همه ی آدمهاست ... فقط خواستم بدونی ... اگ...

شب در چشمان من است. به سیاهی چشمهایم نگاه کن روز در چشمان ...

آدمهای ساده را دوست دارم همان ها که بدی هیچ کس را باور ندار...

به خدا گفتم:۱ عهد ببندیم... گفت بگو..گفتم وقتی که میخوام برم...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت چهارم: «این بار نمی‌رم»اون شب اِم...

پارت ۷ #پشت غرورتاما هنوز به خیابون خیره شده بود.ماشین دیگه ...

پارت ۳۳ 🖤یک شب، جونگ‌کوک منو به همون کافه‌ای برد که اولین با...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑جیمین مدت زیادی بود خانه نبود.او یکی ...

🎭 آخرین نقشپارت سیزدهمآخرین روز فیلم‌برداری رسیده بود.همه‌ی ...

𝙿𝚊𝚛𝚝𝟸[View مری]همین که حرف جین رو شنیدم، یکم تعجب کردم.یعنی ...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 48چند روز از برگشتن لوکاس گذشته بود،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط