{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم کتاب فروشی .چشمم خورد به یه کتاب که روش نوشته بود :

رفتم کتاب فروشی .چشمم خورد به یه کتاب که روش نوشته بود : مغز متفکر پسران .با یه اشتیاقی خریدم اومدم خونه . نشستم با دقت کتاب رو بخونم اما هرچی ورق زدم سفید بود .رسیدم آخر کتاب ، نویسنده نوشته بود گشتم نبود نگرد نیست ...
دخترا پرچما بالا!!!!
دیدگاه ها (۴)

رمان تهیونگ

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

* حکم عشق *part : 1۱۴۰۵/۳/۲۰وارد کتابخونه شدم که صدای زنگوله...

فیک

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p8اون روز، برخلاف همیشه، نینا تا آخرین کل...

My nurse

The Secret Between Light and the Stageپارت 6فردا میخواستم بب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط