{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو خونه کنار مامانم نشستم آروم بهش گفتم مامان چشمام ی مدت

تو خونه کنار مامانم نشستم آروم بهش گفتم مامان چشمام ی مدته ضعیف شده... اصن نذاشتن حرفم تموم شه همه اهل خونه یکصدا گفتن :از بس که با گوشیت ور میری....!
من: I
چشمام o_O
آخه چرا همه با گوشی من مشکل دارن؟؟ ها؟؟!
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

پارت یکاسم مامان یوری لیا لیا: بچه ها بیاین غذا بخورین یه نک...

پارت پنجاه‌وهفتم | صبحِ آرامجئون جونگ‌کوکنور صبح آروم از پنج...

morning bitter⁦⁦⁦ 🌅Part 13در خانه همه چیز آرام بود سوا داخل ...

Do I love him, or do I hate him?P:¹⁰ویو کوک وقتی گفت عاشقتم ...

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 1(ویو نلا) صبح زود با بر...

ترکم نکن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط