{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرشته ی من

فرشته ی من


ویو جیمین
این دیگه کیهههه
چرا انگار اجنه هس
جیمین:تو دیگه کی هستی(با داد گفت و روی پله ها وایساده بود)
اون اقاهه:بح بح ....پس تو اونی هستی که رزی باید ازت محافظت کنه....هه واقعا چطوری قبول کردی بیای زمین اونم پیش این..(با حالت تمسخر)
رزی:خفه شوووو(با داد)هرچی باشه از توی پلشت بهتره اصن به تو چه ها مگه نگفتم دیگه نیا حالا که آمدم زمین هم اومدی اینجا نمیگی یه نفر میبینتت بدبخت ستکه میکنه ها بفهم تو شیطانی من فرشته حالا هم گمشو(آخرشو با داد گف)
کارلوس:(اسم یاروعه) اونوقت این انسانه تو فرشته میشه‌پیش هم باشید؟؟؟ اصن منطق
رزی:آره فرشته میتونه پیش انسان باشه ولی هیچوقت پیش شیطان نه.....
داشتم باهاش بحث میکردم که یهو گفت
کارلوس:اگه این یاروعه نبود حتما با خودم میبردمت ولی حالا هم دیر نشده میتونم خودم دست به کار بشم(نکته:خواهر جیمین رفت تو این مدت زمان که جیمین رف لباس عوض کنه)
رزی:/منظورشون فهمیدم نباید بزارم/(/یعنی داره تو ذهنش حرف میزنه)
تا رفت سمت جیمین بالام و باز کردم رفتم سمتش(خواهرمون اسپایدرمن هستش.....)
هولش دادم افتاد اونور
یهو جیمین با کمال خونسردی گفت
جیمین:میشه به منم بگید چه خبره اصن تو کی هستی تو خونه من(اهم میدونم باید بنویسم اصلا ولی با اصن بیشتر حال میکنم و عادت کردم🙂)
رزی:برو بالا تو اتاقت(با جدیت)
جیمین:برو بابا مگه بچم
رزی :گفتم برو
جیمین:نچ
رزی:میگم برووووو(با داددددددد)
جیمین:یا هفت جد پی دی نیم
باشه باشه


ویو جیمین
رفتم بالا
ولی ایول خوشم اومد مثه دخترای دیگه لوس نیس با هر چیزی اخ نمیگه بح بح.....وایسا به من چه
اصن لوس باشه اه
یه‌چک به خودم زدم
جیمین:اییی
چرا دیونه شدم(خدا نکنه...)
ولش کن خوابم میاد
رفتم رو تختپتو رو پیچیدم به خودم
جیمین:اخیش چقد خوبه
چند دقیقه بعد به فکرای چرت و پرت خوابم برد


ویو رزی
دیگه نمیتونستم......ادامه دارد



از مدرسه برگشتم صاف رفتم دندون پزشکی تازه بی حسی اخرای کار از بین رف الانم مث سگ درد میکنه
اون به کنار پریود هم شدم....
حس میکنم دارم و کمرم داره می‌چسبه به هم....
دیدگاه ها (۲)

فرشته ی واقعیویو رزیدیگه نمیتونستم ادامه بدم خیلی قوی بودداش...

فرشته ی منویو لیا فایده نداره نمیتونم هی همینجا وایسم تا آقا...

فرشته ی منویو رزیبعد از اینکه پاشو بستم شلوارشو دادم پایین ر...

تولدش بوده یه روز پیش چرا من یادم نبودددددای من این حافظه ما...

#اونـ_مالـ_منهـ Part6تا اومدم کنترل بردارم سیاهییویو یونگیپس...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

سناریووقتی ات میگه دلم اهم اهم میخوادارام: نه ات من پسر خوبی...

The unwanted Roommate ___________________________ویو پارک یو...

رمان : قلب در تاریکی

فیک تهیونگ

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط