يکي دو روزه خيلي داغونم ...
يکي دو روزه خيلي داغونم ...
نميدونم چه مرگمه ولي يه حسي داره از تو نابودم ميکنه ...
اينقدر بهم ريخته ام که مجبور شدم برم سيگار بخرم ... واسه بار دوم تو عمرم سيگار کشيدم ...
وقتي تموم شد پرتش کردم رو زمين ... ياد خودم افتادم ... خيلي دلم واسه خودم سوخت ...
واسه همه مثل يه سيگار بودم ... به پاشون سوختم ...
به اخر که رسيدم انداختنم دور ... رفتن سراغ يکي ديگه ...
خدايا مگه ادمام مارک دارن ؟؟؟ مگه وقتي داشتي خلقم ميکردي نوشتي ساخت چين ؟؟؟
پس چرا بنده هات اينطور ميکنن باهام ؟؟؟ چرا بهشون نگفتي دل شکستن گناهه ؟؟؟
چرا بهشون نفهموندي خدا تويي نه اونا ؟؟؟ دلم واسه بچگيام تنگيده ... کاشکي زندگي دنده عقب داشت ...
نميدونم چه مرگمه ولي يه حسي داره از تو نابودم ميکنه ...
اينقدر بهم ريخته ام که مجبور شدم برم سيگار بخرم ... واسه بار دوم تو عمرم سيگار کشيدم ...
وقتي تموم شد پرتش کردم رو زمين ... ياد خودم افتادم ... خيلي دلم واسه خودم سوخت ...
واسه همه مثل يه سيگار بودم ... به پاشون سوختم ...
به اخر که رسيدم انداختنم دور ... رفتن سراغ يکي ديگه ...
خدايا مگه ادمام مارک دارن ؟؟؟ مگه وقتي داشتي خلقم ميکردي نوشتي ساخت چين ؟؟؟
پس چرا بنده هات اينطور ميکنن باهام ؟؟؟ چرا بهشون نگفتي دل شکستن گناهه ؟؟؟
چرا بهشون نفهموندي خدا تويي نه اونا ؟؟؟ دلم واسه بچگيام تنگيده ... کاشکي زندگي دنده عقب داشت ...
- ۵.۲k
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط