{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو مشکلت این است من را مرده میخواهی

تو مشکلت این است من را مرده میخواهی
زار و پریشان خسته و پژمرده میخواهی
افتاده ام برخاک
اما
حالی ات هست؟
چون قالی کرمان مرا پا خورده میخواهی؟؟
هر روز همآغوش دردی تازه هستم
هر روزمنرانازنین آزرده میخواهی
در چشم کرمانی تو رحمی نمانده
شلاق خان هستی که تنها گرده می خواهی
شادی نمی آید به من شادی نمی آید
افسرده میخواهی مرا افسرده میخواهی
دیدگاه ها (۱)

تو مشکلت این است من را مرده میخواهیزار و پریشان خسته و پژمرد...

برایت قهوہ مے ریزم، تو از من آب مے خواهے ! بـہ چَشمت شعر مے ...

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟تنم رنجور می‌خواهی،...

نمی‌دانم چه بد کردم، که نیکم زار می‌داری؟تنم رنجور می‌خواهی،...

تلخ و افسرده / فریدون مشیری تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کو...

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کردو اشک من تو را بدرو...

تو از این دشتِ خشکِ تشنه روزی کوچ خواهی کرد واشک من تو را بد...

من اینجا ریشه در خاکمتو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی ک...

بنام او که همیشه حاضر استچقدر سخته از تو نوشتن انگار حرف تو ...

ریشه در خاکتو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کردو اشک من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط