p5

ویو کوک
صبح زود بیدار شدم هانا هنوز خواب بود سرشو بوسیدم و کت شلوار طوسی مو پوشیدم
رفتم پایین دیدم آجوما داره صبحانه درست می‌کنه(آجوما بدبخت توی همه فیکا هست بیچاره مرد انقدر غذا درست کرد)
آجوما:صبح بخیر پسرم
-صبح بخیر آجوما
آجوما:بفرما صبحانه
-نه خودت که میدونی صبحانه نمیخورم
آجوما:بله پسرم حالا یه لقمه که چیزی نیس
-دیرم میشه،هانا بیدار شد هرچی خواست بهش بدین هر صبحانه ای دوست داشت براش آماده کنید و شماها
رو کردم به خدمتکارا
-سرو صدا نکنید هانا بیدار میشه تا وقتی که خواست باید بخابه خستس
خدمتکارا:چشم
و راه افتادم رفتم تو پارکینگ ماشین آخرین مدل جی کلاسم برداشتم و راه افتادم هفت هشتا ماشین بادیگاردم دورم

ویو هانا
با دلدرد بدی بیدار شدم
+ایییی
سعی کردم برم دستشویی دستو صورتمو شستم و رفتم پایین
آجوما:خانم بیدار شدین؟
+دلممم
آجوما:بفرمایید بشینید
+آجوما بهم قرص بده
آجوما:نمیشه با شکم خالی اول باید صبحونه بخورید
+ولی من به صبحونه عادت ندارم
آجوما:بدون صبحونه که قرص اثر نمیکنه
+باشه اصن نمیخورمممم
آجوما:میخای این دردو تحمل کنی؟
+آره خودش خوب میشه
آجوما:عزیزم بخور دیگه ارباب ناراحت میشه
+اخه بدم میاد از صبحونه
آجوما:ای بابا
یهو در عمارت باز شد
وایییی تهیونگه
+تهههه بیااا اینجاااااا
÷اروم بچه داد نزن
+دلم برات یه ذره شده بود

بچه ها امتحان دارم فردا اگه تونستم بازم میزارم
دیدگاه ها (۳۵)

p6

P7

P4

P3

پارت ۲۴ فیک دور اما آشنا

های رمان قبلی که نوشتم چون گفتین بد ادامه نمیدم میخوام یدون...

پارت (نمیدونم) Bad loveویو جیمین که یهو لگد ا.ت اومد تو شکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط