{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حتمابخونید

حتمابخونید
✍ ✍ ✍ ✍ ✍ ✍ ✍ ✍

پدری داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت ی تیکه از روزنامه رو ک نقشه دنیا بود
رو تیکه تیکه کرد وگفت فرض کن این پازله...! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد, پدر، باتعجب پرسید: توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: ادمای پشت روزنامه رو درست کردم …دنیا خودش درست شد


آدمای دنیا که درست بشن...
دنیا هم درست میشه .
دیدگاه ها (۶)

رمان جونگ کوک

پارت چهار جونگ‌کوک از جاش پرید، ادای نامجون رو درآورد که دست...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۸ | «نقشه‌ی کوچی...

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت دهم: بازیِ جدیدِ پادشاهنورِ چر...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌ام | انتخابدنیل از پشت ساختمان بیرون آمد.—...

چند پارتی

تکپارتی وقتی حامله ای

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط