قدم زدم وسط شعرم با دلی پر بار
قدم زدم وسط شعرم با دلی پر بار
قدم زدم به هوای آن دلبر یار
وماه خیره به من دوستانه زل زده بود
که ابر آمد و آغاز شد غزل انگار
هوا چه حال بدی داشت اشک می بارید
هوا ؛ تو را بخدا پا به چشم من مگذار...
نشسته اند غریبانه ها به شانه من
چقدر فصل زمستان در انتقام بهار...
نمی کنم گله از دست عشق ؛ اما عشق
تمام خواهش من را به خاطرت بسپار...
مرا به خلوت دل های عاشقانه مبر
تو را به حق خودت ، دست از سرم بردار....
قدم زدم به هوای آن دلبر یار
وماه خیره به من دوستانه زل زده بود
که ابر آمد و آغاز شد غزل انگار
هوا چه حال بدی داشت اشک می بارید
هوا ؛ تو را بخدا پا به چشم من مگذار...
نشسته اند غریبانه ها به شانه من
چقدر فصل زمستان در انتقام بهار...
نمی کنم گله از دست عشق ؛ اما عشق
تمام خواهش من را به خاطرت بسپار...
مرا به خلوت دل های عاشقانه مبر
تو را به حق خودت ، دست از سرم بردار....
- ۶۲۶
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط