{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روایت داریم یک روز يه دزد و یه نابینا مقداری آلوچه خریدند

روایت داریم یک روز يه دزد و یه نابینا مقداری آلوچه خریدند قرار گذاشتند 2 تا 2 تا بخورن تا تموم بشه. وسط کار نابینا مچ دزد گرفت و گفت چرا مشت مشت میخوری. دزده گفت تو که کوری از کجا فهمیدی. نابینا گفت. از اینجا که من 4 تا 4 تا می خورم. تو هیچی نميگي!!
حالا فهميدين چرا اختلاسها پیگیری نميشن...!
دیدگاه ها (۴)

بانوی قهرمان انقلاب،خواهر مرضیه حدیدچی دباغ، الان می فهمم که...

داستااااان یک قهرمان:گفت: رفتم تشیع جنازش دیدم درخونه شون گ...

آمریکا و اوباما در کلام:امام خمینی(ره):امریکا هیچ غلطی نمیتو...

با پایین کشیده شدن تابلوی خیابان نوفل لوشاتو در تهراننام آن ...

وقتی رفیقت بود...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

روایت است روزی یه دزد با یک نابینا 1 کاسه آلوچه خریدندو با ه...

روایت است روزی یه دزد با یک نابینا 1 کاسه آلوچه خریدندو با ه...

میگویند روزی یه دزد با یک نابینا 1 کاسه آلوچه خریدند و با هم...

میگویند روزی یه دزد با یک نابینا 1 کاسه آلوچه خریدند و با هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط