{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخت است هی باشد خیالت هی نباشی تو

سخت است هی باشد خیالت هی نباشی تو
هی من بسازم عشق را از هم بپاشی تو

من سایه ی سرد زمستان گوشه ی ایوان
فیروزه در فیروزه های روی کاشی تو

من صاف و ساده،متن یک احساس رو در رو
غرق ِ هزار اما و آیا و حواشی تو

شب آمده با یک بغل رویای چشمانت
شب آمده تا بر دل من خون بپاشی تو

با هر حضور سرد با هر گفتگوی گرم!
داری به هر صورت دلم را می خراشی تو

من بی قراری های یک ابر ِ زمینگیرم
ابری که نیت کرده بارانش تو باشی تو
دیدگاه ها (۱۱)

روی من شرط ببند ... تمام “دل” ها را رد کرده امچشم بسته این ق...

ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪﻧﻤﺎﻧﺪﻡ ﺑﺮﺍﯼِ ﺧﺎﻃﺮِ ﻧﺒﻮﺩﻥِ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻣﯿﺎﻧﻤﺎﻥ !ﺑ...

ﻗﺮﺍﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﺳﺎﻋﺖ ﺩﻟﺪﺍﺩﮔﯽﮐﻨﺎﺭ ﻋﺸﻖﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟ﻣﻦ ﺁﻣﺪﻡ ﺑﺎﺭﺍﻥ ...

به من بهانه ای بدهتا کنار تنهایی تو بمانمروی کتف های تو لانه...

پارت هفت

پارت: 13 (بخش2) **زاویه دید: زین**«مشارکت؟» پدرم کارد و چنگا...

پارت سیزدهم شب تا صبح برای نامجون مثل یک قرن گذشت. تمام شب ت...

هیزل ایوانز (Hazel Evans)سن: ۱۷ سال (سال آخر دبیرستان)قد و ه...

خنده ی ممنوعه.

پارت ۲۳حسنا با قدم‌های لرزان به سمت دستشوییِ سالن رفت. هر قد...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت چهاردهم: ملاقاتِ غ...

پارت: 6 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ناگهان، پله‌ی فلزی زیر پای ...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۵" در آغوش رویای آبی ات " ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط