داستان های ترسناک
داستان های ترسناک
در شهری تازه امدی خانه خردی و نشستی شب میشود میخواهی بخوابی در اتاق را واز میکنی و میخوابی از خواب پامیشی و به دست شویی نیروی در اینه خودت و شخصی صورت. خونی را میبیتی برمیگردی کسی نبود اب میزنی روی صورتت و دوباره نگاه ایینه میکنی اب را به شکل خونی میبینی بالای اینه نوشته بود تا ۳ روز فرصت داری از خانه بروری وکرنه خانه میشود کوفتت شخص جدی نگرفت و رفت در اتاق در را واز کرد سطل خونی را دید از ان کاغدر درومد و نوشته بود. اگر جدب نمیگیری با من به خواب برو شخص فردا تمام وسایل را جمع کرد و رفت و خانه همون طوری ماند
در شهری تازه امدی خانه خردی و نشستی شب میشود میخواهی بخوابی در اتاق را واز میکنی و میخوابی از خواب پامیشی و به دست شویی نیروی در اینه خودت و شخصی صورت. خونی را میبیتی برمیگردی کسی نبود اب میزنی روی صورتت و دوباره نگاه ایینه میکنی اب را به شکل خونی میبینی بالای اینه نوشته بود تا ۳ روز فرصت داری از خانه بروری وکرنه خانه میشود کوفتت شخص جدی نگرفت و رفت در اتاق در را واز کرد سطل خونی را دید از ان کاغدر درومد و نوشته بود. اگر جدب نمیگیری با من به خواب برو شخص فردا تمام وسایل را جمع کرد و رفت و خانه همون طوری ماند
- ۳۹۱
- ۲۸ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط