قربان صدقه رفتن هایش هم شبیه آدمیزاد نبود آخـر ...
قربان صدقه رفتن هایش هم شبیه آدمیزاد نبود آخـر ...
یک بار نشد بگه"فدایِ چشمونِ غزالت..."
تهِ ابرازِ احساساتش این بود که دستش را میکـرد تویِ چشمت و وقتی "آخ" ات را در می آورد شروع میکرد به "ببخشید،غلط کردم ..."آخرش هم که میدید توجه نمیکنم با لحنِ حرص دربیارُ حق به جانبی میگفت"خـوبت کـردم چشم سیاهِ غیرِ آدم..."
دوستم داشت ...
خـوب میدانستم
قهوه یِ چشمهاش داد میــزد ...
و اخم هایِ گاهُ بیگاهش که"بدم میاد فلانی نگاهت میکنه...فلانی برات کامنت میذاره و ..."
اما مـن
"دوستت دارم"هایم را درِ گوشش میگفتم ...
وقتی محو تماشایِ فوتبال بود
یا غرقِ فکــر
یا توی اوجِ عصبانیت ...
یکهو وا رفتنش جذاب ترین صحنه یِ دنیا بود...
میگفت"خب چـرا با روح و روانِ آدم بازی میکنی؟
تو وجدان داری؟
تو انسانی؟"
و من ریسه میرفتمُ از دستِ حملاتِ احتمالی اش یک گوشه قایم میشدم ...
دوست داشتنش را دوست داشتم ...
یک جورِ خاص بود ...
نشان نمیــداد
تویِ حساس ترین لحظات ثابت میکــرد ...
ما هم مثلِ همه یِ آدم هایِ دیگر
یک روز رفتیـم ...
اینکه کداممان رفت زیاد مهــم نیست
کمــی "مــن"
و شاید کمی "او" ...
اما حالِ هم را بد نکردیم ...
خب هـر رفتنی "درد" دارد..."خاطره" دارد ...
ولی حرمتِ "عــشق"ِ میانمان را نگـه داشتیم
و تویِ قلبمان
یک جایِ امن برایِ هَــم تا همیشـه ...
یک بار نشد بگه"فدایِ چشمونِ غزالت..."
تهِ ابرازِ احساساتش این بود که دستش را میکـرد تویِ چشمت و وقتی "آخ" ات را در می آورد شروع میکرد به "ببخشید،غلط کردم ..."آخرش هم که میدید توجه نمیکنم با لحنِ حرص دربیارُ حق به جانبی میگفت"خـوبت کـردم چشم سیاهِ غیرِ آدم..."
دوستم داشت ...
خـوب میدانستم
قهوه یِ چشمهاش داد میــزد ...
و اخم هایِ گاهُ بیگاهش که"بدم میاد فلانی نگاهت میکنه...فلانی برات کامنت میذاره و ..."
اما مـن
"دوستت دارم"هایم را درِ گوشش میگفتم ...
وقتی محو تماشایِ فوتبال بود
یا غرقِ فکــر
یا توی اوجِ عصبانیت ...
یکهو وا رفتنش جذاب ترین صحنه یِ دنیا بود...
میگفت"خب چـرا با روح و روانِ آدم بازی میکنی؟
تو وجدان داری؟
تو انسانی؟"
و من ریسه میرفتمُ از دستِ حملاتِ احتمالی اش یک گوشه قایم میشدم ...
دوست داشتنش را دوست داشتم ...
یک جورِ خاص بود ...
نشان نمیــداد
تویِ حساس ترین لحظات ثابت میکــرد ...
ما هم مثلِ همه یِ آدم هایِ دیگر
یک روز رفتیـم ...
اینکه کداممان رفت زیاد مهــم نیست
کمــی "مــن"
و شاید کمی "او" ...
اما حالِ هم را بد نکردیم ...
خب هـر رفتنی "درد" دارد..."خاطره" دارد ...
ولی حرمتِ "عــشق"ِ میانمان را نگـه داشتیم
و تویِ قلبمان
یک جایِ امن برایِ هَــم تا همیشـه ...
- ۱.۰k
- ۲۷ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط