{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{در روز ازدواج جدید }

{در روز ازدواج جدید }
پارت ۶۶

ات : پدر .......
با صدایه بلند فریاد زد یونگی نگران سمت دخترش رفت
یونگی : چی شده ات .... ها یون خوبه
ات : آره خوبه راستش سه خبری برات دارم
یونگی کنجکاو ایستاد و منتظر حرفی مع از دهانه دخترش بیرون بیاد بود
ات : شما....
یونگی : بگو دیگه
ات : دارم اونی میشم
یونگی : یعنی چی
ات : ای بابا خوب داری بابا میشی برایه بار سوم
یونگی به آرامی دوخترش رو در آغوش اش گرفت ات هم پدر اش رو در اوغش اش گرفت
ات : خیلی خوشهال هستم
یونگی : منم
》》》》》》》》》》》صبح روزه بعد
بعد از خوردن صبحونه از به سمت اتاقش گوشی اش برداشت و رو تخت دراز کشید
// ای بابا جیمین چرا نه یه زنگی میزنی نه پیامی میدی پسره پرو بعدشم به من میگه پرو //
پیامی برایش اومدم ات زود پیام رو باز کرد
" بیا سمت پنجره "
زود سمت پنچره رفت با دیدن جیمین که ایستاده بود خیلی خوشهال شد دل تو دلش نبود تا ببینش زود رفت پایین در عمارت رو باز کرد و از همان جا شروع به دوعیدن کرد
خودش رو در آغوشش پرت کرد جیمیم هم دست هایش را دوره ک*مر ات پیچوند و از رو زمین بلند اش کرد ات تو هوا چرخیدن رو دوست داشت تو همان هال ات پیشانی اش رو پیشانی جیمین گذاشت
ات : دلم برات خیلی تنگ شده
جیمین: منم همینطور
》》》》》》》》》》》》》
تو اتاق ات نسشته و با آرامی صحبت میکردن
ات : یعنی میگی باید بری ....
جیمین: برایه کاره قرار زود برگردم
با اخم گفت
ات : اما تازه بهم رسیدیدم
جیمین: ببخشید عشقم اما زود برمیگردم
جیمین دست اش رو تو دست اش قفل کرد و سفت گرفت اش و ب*وسی رو رویه گونه اش گذاشت
جیمین: قول میدم زود برگردم
دختره بغض تو گلو اش دیگه توانی نداشت و شروع به گریه کردن کرد جیمین هم زود اون رو در آغوش اش گرفت
جیمین: عشقم گریه نکن زود میام .. ترو خدا گریه نکن
ات : نمیتونم دوریتو بکشم ....
جیمین: وقتی اشکاتو میبینم دلم میخواد دنیا رو به آتیش بزنم عشقم ترو خدا گریه نکن اگه گریه کنی من چحوری برم
ات : نمیتونم .....
جیمین: اگه یکی بهم میگفت که یه روزی مین ات گریه میکنه باور نمیکردم
ات از اوغش جیمین بیرون رفت و جیمین هم با دست اش صورت ات رو قاب کرد
جیمین: نفسم تو نفسمی میدونی وقتی نباشی نفسی برایه کشیدن ندارم تو تنها عشق زندگیم هستی و تا ابد میمونی جدا این ر*ابطه امکان نداره عشقم ...
ات اشک هایش رو پاک کرد و با خنده گفت
ات : پس تا وقتی میایی منتظرت میمونم
جیمین تک خندی کرد و بع خودش نزدیک تر کرد و سفت در آغوش خودش گرفت
جیمین: الان شدی زن پارک جیمین
ات : زنت ؟
جیمین: آره دیگه تو زنمی
ات : پس زود میایی آره
جیمین : البته ...
جیمین تو فکر فروع رفت با چیزه نرمی رو گردن اش حس خوبی گرفت نگاه اش رو به پایین دوخت !
ات ب*وسی رو رویه گردن جیمین گذاشت و تو چشم هایش زول زد
جیمین: شیطون شدیا
ات : بودم
جیمین ات رو هول داد سمت تخت و رو اش خ*یمه زد شروع به ب*وسیدن گ*ردن و پایین گ*ردن ات شد
همچنان دختره می‌خندید قحه قهایه ات تو کله عمارت می‌پیچید
دیدگاه ها (۲)

{در روز ازدواج جدید }پارت ۶۷یک هفته بعد ات زود از ماشین پیاد...

{در روز ازدواج جدید }پارت ۶۸سه ماه بعد بعد از رفتن جیمین ات ...

یه نگاهی به این کامنت بندازیم و نظرتون رو بگین این فرد درست ...

{در روز ازدواج جدید }پارت ۶۵ساعت ۱۲ ظهر بود جیمین به آرامی خ...

ماه خونین

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁵⁵اروم با قلبی که به شدت تند میزد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط