{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{در روز ازدواج جدید }

{در روز ازدواج جدید }
پارت ۶۷
یک هفته بعد
ات زود از ماشین پیاده شد و سمت در وردی فرودگاه رفت خیلی زود به دنبال جیمین میگشت همش این طرف و آن طرف نگاه میکرد تا بتونه جیمین رو پیاده کنه بلخره با چشم هایش جیمین رو پیدا کرد مشغول حرف زدن با تهیونگ بود ات از همان جا شروع به دویدن کرد همین که بهش رسیدن دست هایش رو دوره کمر جیمین حلقه کرد !
همان جوری از پشت در آغوش اش گرفته بود
جیمین متوجه شد و خندی غمگینی کرد
جیمین: بازم صدایه می‌شنوم که قلبمو به درد میاره
ات : ج ....... جیمین ........
جیمین از ات جدا شد و نگاهی به ات انداخت با دست اش صورت ات رو قاب کرد و صورت خودش رو نزدیک کرد
جیمین: قول میدم زود برگردم تو هم گریه نکن اگه گریه کنی چجوری با خیالت راحت برم بعدش همش نگرانتم عشق زندگیم
ات : .... باش .... دیگه ... گریه نمیکنم
اشک هایش رو پاک کرد و جیمین اون رو در آغوش خودش کشید سفت ب*غل اش کرده بود صدایی به گوش ات خورد که دست و پاهایش رو به زلزله می آورد
جیمین خندی کرد و گفت
جیمین: میشنوی دیگه قراره برم ...
ات رو از آغوش خودش جدا کرد و ب*وسی رو رویه پیشانیه ات گذاشت و دست اش رو راه کرد ات همان جوری دست جیمین رو گرفته بود اما اون که بهش پشت بود دست اش رو کمی ازش جدا تر کرد ات فقد انگشت های جیمین رو گرفته بود اما در آخر دیگه همان هم نبود دست اش خالی موند
گریه هایش بیشتر شد و با خودش آرام زمزمه کرد
//جیمین یعنی دیگی نیستی ترو خدا نرو ترو خدا نرو من بدونه تو هیچی نیستم عشقم ... چرا این وقت بهت اینو نگفتم جیمین ..... //
نی سان و یانگ هی‌ رسیدن و ات رو نی سان در آغوش اش گرفته بود
تهیونگ: ات آروم باش جیمین میاد پیشت
جونکوک: ترو خدا زن داداشم گریه نکن
همه با حرف هایه خوب اشون به ات روحيه میدادن اما هیچ چیزی یا حیچ حرفی نمیتونست حال اون دختر رو خوب کنه
ات : من ..... دیگه تنهام ...
خستم دیگه خستم هیچ کس نیست که درکم کنه فقد جیمین رو داشتم دیگه اونم نیست
صدایی به گوش ات خورد که خیلی شبیهه صدا جیمین بود
ات از اوغوش نی سان بیرون رفت و مردمک چشم هایش رو چرخوند سمت صدا
ایزول : منم میخواهم باهاش بلم
ات به چشم های ایزول نگاه کرد پر از اشک بودن سمت اش زود رفت و در اوغش خودش گرفت اش
ات : منم میخواهم باهاش برم اما ما باید منتظرش بمونیم
ایزول شروع به گریه کردن کرد و با اون چشم های کوچولو اش اشک هایش جاری می شد رو گونه اش
ات اشک های ایزول رو پاک کرد و ب*وسی رو رویه پیشانیه اش گذاشت
ات : گریه نکن
م/ج : از وقتی شنیده که داداشش میره داغون شده
دختره اشک هایش سرازیر شدن و ایزول رو در اغوشش گرفت
ات: بریم خونه شما .‌
ایزول: باشه ...
ات ایزول رو در آغوش خودش بلند کرد و سمت ماشین قدم برداشت و ایستاد پشته سرش نگاه انداخت اشکی از درد قلب اش به پایین راه شد
》》》》》》》》》》》》》》》》
ایزول تو بغلش اش بود وارد ا‌تاق جیمین شد نفس غمگین رو به بیرون کشید و سمت تخت جیمین رفت دلتنگی از همین هالا شروع شده بود
ایزول رو رویه تخت گذاشت و رویه تخت دراز کشید ایزول هم کنار اش دراز کشید ات اون دوختر کوچلو رو در اوغش اش گرفت و شروع به حرف زدن کرد
ات : وقتی دلتنگی کسی که خیلی خیلی دوست داری میشی چه حسی داره انگار تیکه تیکه از کشته بدنتو با چاقو میبره
خیلی درد میکنه همش میخواهی هواستو پرت کنی اما نمیشه ..
تو صدا اش میشد بغض رو خوند
ات : دلتنگی
پیراهن نیست که عوضش کنی و حالت خوب شود ! دلتنگی گاهی پوست تن آدمی‌ست چون زبان راز دل نمی‌داند
چیستش چاره غیر دلتنگی چون نداند زبان ارومی را از حس تنگدل شود زنگی دلتنگی حالتی از فرد عاشق است که با حس غمگینی و ملامت ممکن ایجاد شود. این دلتنگی برخاسته از دلایل مختلفی مانند عاشقی و دوری از معشوق است.
همان جوری که با غم حرف هایش رو می‌گوید ایزول به خواب آرامی رفت
ات : بوی عطره جیمینه
ایزول رو به خودش نزدیک تر کرد حس میکرد جیمین ور در درآغوش خودش گرفته بود کم کم چشم هایش به خواب رفت
دیدگاه ها (۷)

{در روز ازدواج جدید }پارت ۶۸سه ماه بعد بعد از رفتن جیمین ات ...

{در روز ازدواج جدید }پارت ۶۹ات : نگران نباش چیزی نیست برد بگ...

{در روز ازدواج جدید }پارت ۶۶ات : پدر ....... با صدایه بلند ...

یه نگاهی به این کامنت بندازیم و نظرتون رو بگین این فرد درست ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت:²ات بعد اینکه تهیونگ بشقاب و دستش دا...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁴⁴نگهابانا در و باز کردن و رفتیم ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹⁶اونجا پر بود از پسر های لاش‍/‍ی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط