{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"بمون"...

"بمون"...
روزی رســــــــید...
که دیگـــــــــر...
نه صدایش را شنــــــــیدم...
نه نگــــــــاهش را دیدم...
نه وجودش را حس کـــــــــردم...
و میشویم...با اشکم...سنگ قبر خاک گرفته اش را...
و این لحظه است...
که معنی تمام حرف های گفته و نگفته اش را میفهم
ولی...او ...دیگر ...نیست...
دیدگاه ها (۷)

ﺍﻯ ﻏﺮﯾﺐ ﺗﺮﯾﻦ ﻏﺮﯾﺐ ﻫﺎ؛ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ﺭﺃﻓﺘﻰ ﺑﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﻰ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺍﺳﺖ؛ ﭘﺲ ...

ﯾﺎ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺿﺎ! ﺍﻣﺮﻭﺯ، ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎﻯ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﮒ ﻫﺎﻯ...

مَن اگه هــَــــر 1 ساعت خودَمو تو آینه نیگا نکُنم دِلَــــم...

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻻﻥ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﮔﺮفتم که وقتی میرﻡ ﺑﻬﺸﺖ ﻫﻤﻪ ﻏﺮیبه ان! :((((....

فصل اول_آغاز سرنوشت

میان کارهای روزمره به خودم آمدمدیدم دلم چای دارچینی طلب میکن...

معامله p8ماه کامل درست بالای سر جونگ‌کوک بود.نور سفیدش روی ص...

معامله p15پزشک کنار تخت نشست و با دقت علائم جونگ‌کوک را بررس...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۷: فاصله‌ای که نباید شکسته شودسوآ هنوز جل...

Enemys Embrsce [ part ۳۲ ]

گل گرفتم و رفتم قبرستون سر قبر مامان و بابام رسید دسته گلا ر...

از ميانِ پلك هاي خسته ام نور و روشنايي را مي ديدم تا آنجا كه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط