{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری

رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری



دیدیم عروس نشسته خیلی ریلکس با شلوار لی تنگ و تیشرت قرمز آستین کوتاه یقه باز . چادر که هیچ روسریم سرش نبود!



مامانم تو گوشم گفت: خوبه والله نه شرمی، نه حیایی، نه …

.

.

.

.

.

همینجوری که داشت میگفت عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد سلام کرد!



هیچی دیگه فهمیدیم اون داداش عروس بود!



یعنی اگه راه داشت خودم میگرفتمش . خیلی ماه بود شما که ندیدینش .!!!!!
دیدگاه ها (۶)

زلاتان ابراهیموویچ

.ﺍﯾﻦ ﻣﺘﻦ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ...ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﺗﻮﻟﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺪﺍ ﺩﺍﺷﺖ ...

.

……توکل بر خدایت کن،کفایت میکند حتماواگر خالص شوی با او،صدایت...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط