{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در را باز ميکنم....

در را باز ميکنم....
آرام و بي صدا به اتاق ميروم....
برق را خاموش ميکنم.....
روي تخت کنارش دراز ميکشم....
روبروي هم....
چشم در چشم....
بدون هيچ کلامي...
سکوت و سکوت.....
من و ديوار را ميگويم....
دیدگاه ها (۱)

گاهی شاپرگی را از تار عنکبوتی میگیری تا خیلی آرام رهایش کنی؛...

دیروز, سبز ....................................................

در گذرگاه زمان ،خیمه شب بازی مهر،باهمه تلخی و شیرینی خود میگ...

نقاشی مشهور در حال اتمام نقاشی اش بود.آن نقاشی ب طور باورنکر...

مینویسم برای جهانی بدون بودنشمینویسم برای فردای نبودشحیاط را...

دردسرهای بچه داری پارت۳

سناریو اورادکو

فیک جدید

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.کوک ج...

#سه_و_سه_دقیقه𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو لیلی ___بعد از کافه…همه رفتیم سمت...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁷درهای شیشه‌ای بیمارستان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط